سخت می ترسم از آینده

سخت می ترسم از آینده
سالها بگذرد

پیر شده باشم
ولی تو هنوز نیامده باشی

و جوانی ام به پیری
پیوند خورده باشد

ولی باز هم
برای آن لحظه خوشحالم
شعرهایم عصا به دست نیستند

هنوز جوان مانده اند
و با شور عشق
باز انتظار آمدنت را می کشند
دیدگاه ها (۷)

ای کاش یکی می آمد به تنهایی ام اخطار می داد و با کارت قرمزدر...

وقتی دستانم را می گرفتی ساعتها دستانمبوی عطر تو را می داد و ...

یلدا ترین شب من شبی بودکه تو عاشقانه به دوست داشتن مناعتراف ...

دستم همیشه در دستت بود ولی نمی دانم چرا از دست رفتی ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط