{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴}

پارت ۴}
نفرت یا عشق
ویو ا/ت:
تا به خودم اومدم دیدم تو بغل جونکوککم
چند لحظه ای هنگ بودم
بعد سریع از بغلش اومدم بیرون و گفتم ام ببخشید
اومد بره که پاش پیچ خورد دوباره افتاد تو بغل جونکوک [سرنوشت نمیخواد از بغل جونککوک بیای بیرون🤣]
نویسنده یا همون من:
حالا این دونفر رو ولش کنید  وقت الا و جیمینه
[الا نگران نباش خودم بعدا به حسابت میرسم🔪]

الا هم که  افتاده تو بغل جیمین
الا یهو به خودش میاد و سرخ میشه🍅🍅🍅
{متاسفانه الا رو از دست دادیم الان رب الا فرنگی داریم }
الا سریع اومد بیرون از بغلش و هر لحطه سرخ تر میشد
که یهو جیمین میگه اینا عکس های من هستن؟
[ نه پس عکسه منه]
الا:شاید
جیمین لبخند ریزی زد و نزدیک الا شد و....‌..
بسه نوبت ات و جونکوکه
ات : واقعا متاسفم ببخشیدددد
جونکوک‌:پوزخندی زدو و گفت اشکال نداره بانوی من
تو ذهن ات:(واد فاک اون بهم گفت بانوی من؟ چی چرا عا یعنی چی وایی مغزمممم)
ات سرخ می‌شود و  دوباره میاد بیرون کع  جوککوک  میکشتش تو بغل خودش و میبوسدش میکنه [منظورم لپش هست ]
الا هم که میخواد در بره که لیز میخوره و میفته رو جیمین و.............
خماری
پارت شرط نداره پارت بعدی رو ۳ تا۵ روز دیگه میزارم
نه خیر شرط داره باید ۱۲۵ نفره شم
دیدگاه ها (۰)

عشق یا نفرت پارت ۵{بعد مدت ها میخوام پارت بدم احساس میکنم چر...

★عشق یا نفرت ★{پارت3}••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°...

بعد مدت ها فعالیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط