★عشق یا نفرت ★
★عشق یا نفرت ★
{پارت3}
••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°•
[یکم خوشگل کردمش]
[آها ای علامت نشان گر حرف های منه[ ] ]
بعد از معرفی ات رفت و نشست و چشمش به جونکوک افتاد با خودش گفت چقدر جذاب و زشته
هم ازش خوشم اومده هم ازش متنفرم 😒
[من نباید نویسنده شم 🤣]
ویو ات:
━━━━━━━✦✗✦━━━━━━━━
ای این هرزه اینجا چیکار میکنه
[منظور از هرزه لیا هستش ]
《 لیا دختر خاله ی ا/ت هستش اما حسودی میکنه به ا/ت و از ا/ت متنفره لیا یه آدم بی خاصیت عه که خانوادش از اینکه بگن دخترمونع متنفرن》
لیا:تو اینجا چیکار میکنی😒
[یجوری هرست میدم تو قسمت های بعدی]
ا/ت: اولا به تو چه دومن تو خودت اینجا چیکار میکنی
لیا:من اینجا رو دوست دارم برا همین اومدم
[آره جون عمت😐]
(یادم رفت بگم جونکوک قلدر مدرسه هستش)
《 هیچکس نمیدونه اما مدرسه برا بابا ی ات هست》
ویو نویسنده(من):
ات جوش میاره چون لیا براش قیافه گرفته تا میخواد بگیره لیا رو در حد مرگ بزنه استاد میاد
[لیا در قسمت های بعدی قراره بعد کتک بخوری ]
خلاصه استاد درس میده و زنگ میخوره
ویو ا/ ت:
لالا گفتش این زنگ نمیاد
که یهو الا مثل جن میاد روبه روی ا/ت
ا/ت:جنی؟
الا:شاید🤣
ا/ت:زهر مار
لیا که میخواد تلافی کنه با تمام سرعت میدوعه چون
کع ات داره از پله میره پایین محکم حلش میده الا هم که دست به سر کرد حالا چطوری چند تا از عکس های جیمین رو بهش داد😐
[ الا خودم میکشمت🔪 هیف ولی نمیتونم بکشمت]
ات و هل میده و ات میوفته بغل جونکوک 🤭
لیا:چییییی😡😤.
حالا الا که بی خبر از دنیا عه
داره با عکس های جیمین راه میره که پاش به تله ای که لارا گزاشته گیر میکنه و اونم میوفته بغل جیمین
[ لارا درست عین بکی تو رمان های خانواده ی جاسوس هستش دکتر عشق🤣]
و بعدش..............
خماری😁
خوب شرط پارت بعد ۹۰۰۰۰۰۰ تا لایک و ۸۰۰۰۰۰۰۰۹ تا کامنت و۶۹۶۹۶۸۵۵۸۷۴ تا باز نشر😊
شوخی کردم شرط اصلی این پایینه:
۵ تا لایک
۵ کامنت
۲بازنشر
راستی بگم که لارا میخواست ا/ت و الا رو به هم برسونه و الا رو اون قراره به جیمین برسونه ات هم همینطور اما دشمنش اینکارو داره میکنه🤣
البته تضمین نمیکنم بهم برسن
نمیدونم چرا اسمش عشق یا نفرت عه اسم نداشتم حق اعتراض ندارید 🔪🗿
میخوام ایندفعه هم دق بدمتون😁
{پارت3}
••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°••°•
[یکم خوشگل کردمش]
[آها ای علامت نشان گر حرف های منه[ ] ]
بعد از معرفی ات رفت و نشست و چشمش به جونکوک افتاد با خودش گفت چقدر جذاب و زشته
هم ازش خوشم اومده هم ازش متنفرم 😒
[من نباید نویسنده شم 🤣]
ویو ات:
━━━━━━━✦✗✦━━━━━━━━
ای این هرزه اینجا چیکار میکنه
[منظور از هرزه لیا هستش ]
《 لیا دختر خاله ی ا/ت هستش اما حسودی میکنه به ا/ت و از ا/ت متنفره لیا یه آدم بی خاصیت عه که خانوادش از اینکه بگن دخترمونع متنفرن》
لیا:تو اینجا چیکار میکنی😒
[یجوری هرست میدم تو قسمت های بعدی]
ا/ت: اولا به تو چه دومن تو خودت اینجا چیکار میکنی
لیا:من اینجا رو دوست دارم برا همین اومدم
[آره جون عمت😐]
(یادم رفت بگم جونکوک قلدر مدرسه هستش)
《 هیچکس نمیدونه اما مدرسه برا بابا ی ات هست》
ویو نویسنده(من):
ات جوش میاره چون لیا براش قیافه گرفته تا میخواد بگیره لیا رو در حد مرگ بزنه استاد میاد
[لیا در قسمت های بعدی قراره بعد کتک بخوری ]
خلاصه استاد درس میده و زنگ میخوره
ویو ا/ ت:
لالا گفتش این زنگ نمیاد
که یهو الا مثل جن میاد روبه روی ا/ت
ا/ت:جنی؟
الا:شاید🤣
ا/ت:زهر مار
لیا که میخواد تلافی کنه با تمام سرعت میدوعه چون
کع ات داره از پله میره پایین محکم حلش میده الا هم که دست به سر کرد حالا چطوری چند تا از عکس های جیمین رو بهش داد😐
[ الا خودم میکشمت🔪 هیف ولی نمیتونم بکشمت]
ات و هل میده و ات میوفته بغل جونکوک 🤭
لیا:چییییی😡😤.
حالا الا که بی خبر از دنیا عه
داره با عکس های جیمین راه میره که پاش به تله ای که لارا گزاشته گیر میکنه و اونم میوفته بغل جیمین
[ لارا درست عین بکی تو رمان های خانواده ی جاسوس هستش دکتر عشق🤣]
و بعدش..............
خماری😁
خوب شرط پارت بعد ۹۰۰۰۰۰۰ تا لایک و ۸۰۰۰۰۰۰۰۹ تا کامنت و۶۹۶۹۶۸۵۵۸۷۴ تا باز نشر😊
شوخی کردم شرط اصلی این پایینه:
۵ تا لایک
۵ کامنت
۲بازنشر
راستی بگم که لارا میخواست ا/ت و الا رو به هم برسونه و الا رو اون قراره به جیمین برسونه ات هم همینطور اما دشمنش اینکارو داره میکنه🤣
البته تضمین نمیکنم بهم برسن
نمیدونم چرا اسمش عشق یا نفرت عه اسم نداشتم حق اعتراض ندارید 🔪🗿
میخوام ایندفعه هم دق بدمتون😁
- ۱.۷k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط