{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dangers love pt

dangers love (pt 15)
«صبح روز بعد»
_اوم،اوه منو اورده خونه؟!
•تهیونگ پاشو دیگه،باید بری سرکار مرد حسابی!
_اوم باش الان آماده میشم جیمین!

«بعد از آماده شدن تهیونگ و رفتن به شرکت»
+تهیونگ رو بیارید دفترم
*چشم رئیس جئون
+سریع.
جونگکوک با تهیونگ دیشب میخواست حرف بزنه نه تهیونگی که هرروز میاد شرکت!
_قـ-قربان،شما منو میخواستید؟
+آره ولی توی دیشب
_اوم خوب اون یه.. یه..
+یه چی؟
_یه اشتباه بود!
+اوم تو به ارتباط با مت میگی اشتباه؟
_آم قربان...
+دیگه ولش برو بیرون
_ولی قربان
+گفتم گمشو بیرون
تهیونگ به طبقه ی پایین رفت تا کارهایش را انجام دهد.
_اوه،بعد از اتفاقات دیشب خیلی حرفام بد بود!
نیم ساعت بعد تهیونگ باز وارد اتاق جونگکوک شد سرش پایین بود با لکنت زبون حرف میزد. جونگکوک خیلی عصبی بود و روی صندلی چرخ دار خود هی تکون میخورد. عصبانیت جونگکوک از حرفا و وضعیت شرکت بود.
_قـ-قربان اومد صحبت کنم
+چه صحبتی بین ما مونده؟
_خب من نمیخواستم ناراحتتون کنم خب من اون موقع خجالت مکشیدم ولی الان میتونم روراست باشم،دوست که نمیشه گفت ولی بد اومدن نمیشه گفت!
+اوه تهیونگ تو نه تعادل مغزی داری نه میفهمی چی میخوای!
_آممممم،قربان چرا اینقدر عصبانی هستید؟
+این الان مهم نیست مهم اینه که تو میتونی این عصبانیت رو تمومش کنی!
_چطوری قربان؟!
+بیا و ناله هاتو به منو میزم یاد آوری کن،کیم!
_چــ-چی؟
هنوز تعجب تهیونگ رفع نشده بود که جونگکوک کمرشو گرفت و گذاشت روی میز!
+چون توی شرکت هستیم و ممکنه راننده بیاد پس این کامل نیست و فقط با لبات میتونی برام باشی،قبوله؟
_آمم
جونگکوک لبای تهیونگ رو میبوسید!
«پس از گذشت زمانی طولانی»
تهیونگ به سمت دفتر خودش رفت تا به کاراش برسه!
_آه،با این که کاری نکرد و فقط لبمو بوسید! لبم تا حد مرگ درد داره.


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۸۴)

dangers love (pt 16)هی تهیونگ،رئیس جئون گفته بری دفترش_مـ-م...

dangers love (pt 17)•هیچی بابا،باشهتهیونگ سرشو اورد نزدیک ت...

dangers love (pt 14)+حالا هم پاشو،من معلم رقص اوردم. یکم برق...

dangers love (pt 13)روز درحال گذشتن و تموم شدن بود،که کم‌کم...

dangers love (pt 10)جیمین از این حرکت یونگی تعجب کرده بود،چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط