{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☕️‏

☕️‏
نسیم خنکی می‌وزید. چشم‌انداز، بی‌نهایت زیبا. گفت: «حاضرم در این هوا بمیرم.» انگار دوجاست که ما آرزوی مرگ می‌کنیم: در «نهایتِ» شادمانی‌های بسیط، و در «نهایتِ» رنج‌های چاره‌ناپذیر. گویی بین «مرگ» و «نهایت» نسبتی هست. مرگ که نهایتِ زندگی‌ست.

#ابراهیم_سلطانی
دیدگاه ها (۱)

هر چه به جز خیالِ او،قصد حریمِ دل كند؛در نگشایمش به رو، از د...

هنوز هم به دنبال سخن دیگری هستمکه آن را نشنیده باشیو گل سرخی...

تو نیم ِ دیگرِ من نیستی، تمامِ منی؛تمام ڪن غم و اندوهِ سالیا...

☕️ستاره کوچکی در کلمه ای بگذار به آسمانم روانه کن بسیار تاری...

دانشگاه مرگ پارت ۲۱

☆Known strangers☆

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط