ولی تو زیادی قشنگی part
ولی تو زیادی قشنگی .. ( part 1)
عقربه های ساعت عدد ۳:۴۵ رو نمایش میدادن ، نگرانی و عصبانیت تنها احساساتی بودن که میشد از توی چهرت تشخیص داد .. بی وقفه اطراف خونه رو دور میزدی .. قدم های بلند و حرصی ، نفس های عمیق ، ابرو های گره خورده همگی نشون دهنده عصبانیت زیادی بود که تا چند لحظه ی دیگه قرار بود سر همسرت خالیشون کنی ..
بلخره بعد از کشیدن ساعت ها انتظار کلید توی در چرخید و بعد از باز شدن در قامت نسبتا بلند همسرت نمایان شد .. با همون چهره ای که عصبانیت درش موج میزد به سمت همسرت رفتی ..
_ سلام قشنگم چرا هنوز بیداری ؟؟
+ خیلی خوش میگذره بهت که تا چهار صبح نمیای خونه نه ؟
_ میدونی که کمپانی بودم ، اونجام همچین خوش نمیگذره ، ولش کن این حرفارو بیا بغلم ببینم
+ دست به من نمیزنی ، هیچ میدونی چند روزه ندیدمت ؟ صبح زود میری شبم که چه عرض کنم نصفه شب بر میگردی ، حتی بهم زنگم نمیزنی ، انتظار داری باور کنم همش درگیر کاری ؟ یعنی انقدر سرت شلوغه که نمیتونی ی پیامم بدی ؟ اگه قرار بود انقدر نادیده گرفته بشم ازدواج نمیکردم که
_ ا.ت میدونم عزیزم تقصیر منه ولی الان وقتش نیست خیلی خستم اصلا حوصله بحث کردن ندارم
+ اره دیگه خنده ها و حاله خوبت برا بقیس خستگی و ناراحتیت برای منه
_ دارم میگم خستم ا.ت داری عصبیم میکنی
+ خب الان عصبی شی چه غلطی میخای بکنی ؟
_ مجبورم میکنی ی کاری کنم که بعدا هم خودم پشیمون میشم هم تو
+ چیه میخای بزنیم اره ؟ همین مونده روم دست بلند کنی .. اگه خسته شدی ازم فقط لازمه بگی تا برم نیازی به زدن نی
حرکت بعدی مرد باعث نصفه موندن جملت شد ..
عقربه های ساعت عدد ۳:۴۵ رو نمایش میدادن ، نگرانی و عصبانیت تنها احساساتی بودن که میشد از توی چهرت تشخیص داد .. بی وقفه اطراف خونه رو دور میزدی .. قدم های بلند و حرصی ، نفس های عمیق ، ابرو های گره خورده همگی نشون دهنده عصبانیت زیادی بود که تا چند لحظه ی دیگه قرار بود سر همسرت خالیشون کنی ..
بلخره بعد از کشیدن ساعت ها انتظار کلید توی در چرخید و بعد از باز شدن در قامت نسبتا بلند همسرت نمایان شد .. با همون چهره ای که عصبانیت درش موج میزد به سمت همسرت رفتی ..
_ سلام قشنگم چرا هنوز بیداری ؟؟
+ خیلی خوش میگذره بهت که تا چهار صبح نمیای خونه نه ؟
_ میدونی که کمپانی بودم ، اونجام همچین خوش نمیگذره ، ولش کن این حرفارو بیا بغلم ببینم
+ دست به من نمیزنی ، هیچ میدونی چند روزه ندیدمت ؟ صبح زود میری شبم که چه عرض کنم نصفه شب بر میگردی ، حتی بهم زنگم نمیزنی ، انتظار داری باور کنم همش درگیر کاری ؟ یعنی انقدر سرت شلوغه که نمیتونی ی پیامم بدی ؟ اگه قرار بود انقدر نادیده گرفته بشم ازدواج نمیکردم که
_ ا.ت میدونم عزیزم تقصیر منه ولی الان وقتش نیست خیلی خستم اصلا حوصله بحث کردن ندارم
+ اره دیگه خنده ها و حاله خوبت برا بقیس خستگی و ناراحتیت برای منه
_ دارم میگم خستم ا.ت داری عصبیم میکنی
+ خب الان عصبی شی چه غلطی میخای بکنی ؟
_ مجبورم میکنی ی کاری کنم که بعدا هم خودم پشیمون میشم هم تو
+ چیه میخای بزنیم اره ؟ همین مونده روم دست بلند کنی .. اگه خسته شدی ازم فقط لازمه بگی تا برم نیازی به زدن نی
حرکت بعدی مرد باعث نصفه موندن جملت شد ..
- ۱۴.۴k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط