{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my shy boy

part:16

ـ حالا پای راست بالا و پای چپ رو خم کن

هوسوک با داد گفت چون انقدر صدای تلویزیون و اهنگ موزیک ویدیوی Its me زیاد بود که اگر با صدای عادی صحبت می کردی طرف هیچی نمیشنید
تهیونگم در جواب با داد گفت

ـ هوپی هیونگ این خیلی سخته(با خنده)

جیهوپ اهنگ رو کم کرد و به تهیونگ نگاه کرد

ـ ته لازم نیست مثل خودشون برقصی فقت بالا و پایین کن منم خبلی حرفه ای نمیرم

ـ باشه هیونگ

جیهوپ دوباره انهگو زیاد کرد و اینبار هردو با خنده بالا پایین می کردن و می خندیدن
ولی بعد نیم ساعت زنگ خونه به صدا در امد جیهوپ رفت تا در رو باز کنه که ته هم پشت سرش رفت که همسایه ی پایینی امده بود تا اعتراض کنه اما وقتی نگاهش به امگای پشت سر همسایه افتاد خشک شد
اون که دونسونگ کوچولوش بود

ـ جییینییییی هیونگگگگگ(با جیغ)

اون دوتا همو بغل کردن و انگار جونگکوکم امده بود دنبال تهیونگ و اون صحنه رو دیده و متعجب بهشون خیره شده
ولی بعد چند ثانیه با هزار بدبختی تهیونگ رو از اون مرد که شبیه لاما بود جدا کرد
.

.

.
بعد ازینکه جین ماجرای خودش و تهیونگو تعریف کرد و گفتن اینکه متاهله جونگکوک یکم خیالش راحت شده بود
وقتی با هزار بار بغض کردن و گریه کردن ته که میخواد خونه ی جین هیونگش بمونن دیگه نتونست چیزی بگه و باهم رفتن خونه ی جین و نامجون ته بازم با دیدن نامجون پرید تو بغلش و دوباره جونگکوک به بهانه های مخطلف ازش جداش کرده بود



الان هردوشون روی تخت اتاق مهمان بودند

ـ کوکی بیداری؟

ـ و تو چرا بیداری؟

ـ خوابم نمیاد....کوکی تو شاهی؟شاه خوناشامی؟

ـ نه عزیزم من قراره ماه دیگه وقتی که باهات ازدواج کردم بشم شاه و جای پدرمو بگیرم ولی قبل از مراسم عروسی باید مارکت کنم

ـ اها..ولی چرا تو از خون من نمی خوری؟من تو فیلما دیدم که خون می خورن

ـ منم خون می خورم و بوی خونتو هم می تونم حس کنم ولی نمیخوام بهت درد بدم

ـ درد داره؟

ـ می تونم جاشو خوب کنم ولی وقتی دندونام می توی گردنت دردت می گیره

ـ میشه امتحانش کنی؟

ـ نه ته دردت می گیره

ـ تروخدا کوکی

جونگکوک که نمی تونست نه بگه از خداشم بود که خون امگاش رو بخوره
روش خیمه زد و بعد از نگاه کردن به چشماش دهنشو باز کرد و دندونای نیششو توی پوست عسلی گردن عزیزکش کرد
چشمای تهیونگ پر شدن و از درد زیاد شروع کرد به هق هق و فین فین کردن

ـ د..درد داره..ک..کوکی

ولی کوک که فقت حواسش پیش اون خون بود چیزی از حرفاش متوجه نمی شد
می تونست قسم بخوره که تا الان هیچ خونی به این خوشمزه گی نخورده بود
بعد چند تا مک دیگه سرشو از گردن امگاش بیرون اورد و دستشو روش گذاشت تا درمانش کنه اون پسر شاه و ملکه بود معلوم بود که قدرتای خوبی داره برادرش یونگی و هوسوکم خوناشام بودن و اون دختره سانا و پدرش
نیشخندی با یاد اوری امروز که به چند روش شکنجه و بعد کشته شده بودن
بعد از خوب شدن جای دندوناش به چشمای خیس ته نگاه کرد که داشت نگاهش می کرد

ـ د..درد داشت کوکی

ـ خودت خواستی وروجک ازین به بعد همیشه خونتو می خورم

تهیونگ نقی زد و جونگکوک دوباره کنارش دراز کشید و بغلش کرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلاااامممم
ممنون بابت حمایتاتون
قشنگا این فیکشنی که دارم می زارم به این زودی تموم نمیشه فقت گفتم بدونم که می خواید همراه با این فیکشن فیکشن دیگه ای هم بزارم؟
دوس دارم ژانرش تریسام باشه ولی نظر شما مهمتره💓✨
توی پی وی می تونید بهم بگید که چه ژانر هایی و چه کاپلی برای فیکشن بعدی دوست دارید و با توجه به نظر هایی که شباهت داشته باشند فیکشن بعدی رو معرفی می کنم و بعد می زارم
دوستون دارم🩷
مواظب خودتون باشید قشنگام😚
دیدگاه ها (۳)

my shy boy

my shy boy

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط