{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر که در عاشقی قدم نزده است

هر که در عاشقی قدم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق
که بر او عشق، تیر غم نزده است


" خاقانی"
دیدگاه ها (۱)

یک بار بی خبر به شبستان من درآچون بوی گل، نهفته به این انجمن...

هر صبحدم نسیم گل از بوستان توستالحان بلبل از نفس دوستان توست...

لبش را هر چه بوسیدم، فزون‌تر شد هوای منندارد انتهایی خواهش ب...

من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی‌گنجدچنان شادم، که از ش...

آگهی شده

آبی که از این دیده چو خون میریزدخونیست بیا ببین که چون میریز...

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ دیدی که بهار عشق ؛ بجز خون دل نبود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط