( ظهور ازدواج )
( ظهور ازدواج )
پارت ۷۷
اونم چشماشو باريك كرد و گفت موجود رو براي حيوانات به کار نمیبرن؟
يه دفعه و بي اختیار خندیدم و در کمال تعجب خودشم باهام همراه شد و نرم خندید. با ته خنده نگاش کردم. خنده کمشو جمع کرد و نگاه ازم کند واخم باريکي کرد و اروم گفت
جیمین : دیر وقته.. برو بخواب..
تلخ و با درد کمی پیشونیمو نوازش کردم و اروم گفتم
الا: خوابم نمیاد.
و اروم خودمو از این کشیدم پایین و بطري رو روي ميز گذاشتم و گفتم
الا: نمیخورم..
زخم پیشونیم میسوخت اشك مظلومانه اي تو چشمام حلقه زد و داغون دست به چشمم کشیدم. سنگيني نگاهشو حس میکردم.
یه دفعه نرم دستم رو گرفت و از پیشونیم پایین آوردش و گفت
جیمین : میسوزه؟
تند زل زدم تو چشماش و اروم گفتم
الا: یه کم..
خيلي عميق تو چشمام خیره شد و خيلي يه دفعه اي و غیرمنتظره سرشو جلو کشید و دستش رو روي گردنم گذاشت لباشو روي لبام گذاشت.
یه لحظه انگار برق گرفتتم.. تنم لرزید و از شدت شوك و تعجب چشمام گرد شد و ضربان قلبم خيلي خيلي شديد شد.. واي خداي من.. نفسم بند اومده بود و سینه ام بي فايده بالا و پايين
میشد
اصلا هنگ کرده بودم لبامو خيلي عمیق کشید که یه دفعه به خودم اومدم و خيلي سريع زدم تو سینهاش و هولش دادم عقب و بهت زده خودمو دور کردم. از شدت بهت و داغي نفسم بالا نمیومد و تنم داشت
میلرزید. تند و با حال بدي پشت دستمو روي لبم کشیدم و داد
زدم این این دیگه چه کاري بود کردي؟ صدام واضح میلرزید و ارتعاش داشت. كل وجودم یخ کرده بود و اشک تو چشمام جمع شده بود.. کلافه یه دستشو داخل موهاش فرو کرد و دست دیگه شو روی اپن گذاشت و نفسش رو فوت کرد بیرون.. با نفرت گفتم
الا: ازت متنفرم.. داد زدم از آدمایی که سر قولاشون واینمیستن متنفرم..تو قول دادي په هفته آزاد بذاریم و بهم دست .
و قطره اشکم چکید روی صورتم.
سرشو بلند کرد و یه جوري صورتم. اشفته و درمونده زل زد تو
خيلي سريع ازش رو برگردوندم و با قدمهاي سریع رفتم تو اتاقم و در رو بستم و تند قفلش کردم. هنوز سینه ام تند بالا و پایین میشد..
پارت ۷۷
اونم چشماشو باريك كرد و گفت موجود رو براي حيوانات به کار نمیبرن؟
يه دفعه و بي اختیار خندیدم و در کمال تعجب خودشم باهام همراه شد و نرم خندید. با ته خنده نگاش کردم. خنده کمشو جمع کرد و نگاه ازم کند واخم باريکي کرد و اروم گفت
جیمین : دیر وقته.. برو بخواب..
تلخ و با درد کمی پیشونیمو نوازش کردم و اروم گفتم
الا: خوابم نمیاد.
و اروم خودمو از این کشیدم پایین و بطري رو روي ميز گذاشتم و گفتم
الا: نمیخورم..
زخم پیشونیم میسوخت اشك مظلومانه اي تو چشمام حلقه زد و داغون دست به چشمم کشیدم. سنگيني نگاهشو حس میکردم.
یه دفعه نرم دستم رو گرفت و از پیشونیم پایین آوردش و گفت
جیمین : میسوزه؟
تند زل زدم تو چشماش و اروم گفتم
الا: یه کم..
خيلي عميق تو چشمام خیره شد و خيلي يه دفعه اي و غیرمنتظره سرشو جلو کشید و دستش رو روي گردنم گذاشت لباشو روي لبام گذاشت.
یه لحظه انگار برق گرفتتم.. تنم لرزید و از شدت شوك و تعجب چشمام گرد شد و ضربان قلبم خيلي خيلي شديد شد.. واي خداي من.. نفسم بند اومده بود و سینه ام بي فايده بالا و پايين
میشد
اصلا هنگ کرده بودم لبامو خيلي عمیق کشید که یه دفعه به خودم اومدم و خيلي سريع زدم تو سینهاش و هولش دادم عقب و بهت زده خودمو دور کردم. از شدت بهت و داغي نفسم بالا نمیومد و تنم داشت
میلرزید. تند و با حال بدي پشت دستمو روي لبم کشیدم و داد
زدم این این دیگه چه کاري بود کردي؟ صدام واضح میلرزید و ارتعاش داشت. كل وجودم یخ کرده بود و اشک تو چشمام جمع شده بود.. کلافه یه دستشو داخل موهاش فرو کرد و دست دیگه شو روی اپن گذاشت و نفسش رو فوت کرد بیرون.. با نفرت گفتم
الا: ازت متنفرم.. داد زدم از آدمایی که سر قولاشون واینمیستن متنفرم..تو قول دادي په هفته آزاد بذاریم و بهم دست .
و قطره اشکم چکید روی صورتم.
سرشو بلند کرد و یه جوري صورتم. اشفته و درمونده زل زد تو
خيلي سريع ازش رو برگردوندم و با قدمهاي سریع رفتم تو اتاقم و در رو بستم و تند قفلش کردم. هنوز سینه ام تند بالا و پایین میشد..
- ۲۰.۵k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط