{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I'm not jealous

I'm not jealous
part 50
ایشی گفتم و به سمت سالن غذا خوری رفتم
تهیونگ طبق معمول در حالی که گوشی دستش بود داشت غذا می‌خورد
ضربه ای به پس کله اش زدم و گفتم

+صبح تو هم بخیر داداش غیرتیم

بد تر از خودم چشم غره ی غلیظی نثارم کرد

✓صبح بخیر

بعدش جونگکوک‌ هم اومد منم بدون توجه به جونگکوک مثل وحشی های گرسنه به سمت غذاها حمله کردم

✓داداش از الان بهت میگم این هر روز اینجوریه

از زیر میز لگدی به پاش زدم و گفتم

+تهیونگ اوپااا

این یعنی دهنتو ببند

_شکم گرسنه اش هم خریدارم

نیشم در جا شل شد که تهیونگ بالاخره سرشو از توی گوشیش در اورد و گفت

✓هی..چون با رابطه تون موافقت کردم دلیل نمیشه اینقدر واضح لاس بزنی

چند تا پلک زدم و با ناز گفتم

+به کوری چشم سینگلا

✓من دیگه سینگل نیستم

من و جونگکوک همزمان گفتیم

+_چیییی

لبخندی مشکوک زدم و گفتم

+نگو..هه رین؟

✓بینگو

خیلی براشون خوشحال شدم
هه رین خیلی برا دیده شدن توسط تهیونگ تلاش میکرد
بیچاره از جونش مایه می‌ذاشت
ولی این خان داداش من نیم‌ نگاهی هم بهش نمی انداخت
پس نقشه ی هه رین این بود
از طریق حسودی کردن تهیونگ به کسی که میخواست باهاش قرار بزاره بهش نزدیک شد
جونگکوک در حالی که خمیازه میکشید جفتم نشست و از زیر میز دستمو گرفت
هی لبمو گاز می‌گرفتم که نیشم شل نشه
در حالی که داشتم مربای توت فرنگی رو روی نون تست پخش میکردم سرشو روی شونه ام گذاشت
دیگه گاز گرفتن لبا کافی نبود لپ هامم از توی دهنم به دندون کشیدم

✓یعنی واقعا منتظرم ببینم شما دو تا کی خجالت می‌کشید

بالاخره اینم یه حرفی زد

_ما نمی‌کشیم خودت سهم دو تا مون رو بکش نوش جونت

بعد از کلی کلی بازی و چشم غره توسط تهیونگ بالاخره سه تایید به مدرسه اومدیم
همون اول کار هه رین من و تحویل نگرفت و به سوی عشقش پرواز کرد
منم با اینکه خوشحال بودم ولی کلی چندش بازی در آوردم
وقتی که وارد مدرسه شدیم واکنش بچه ها کلا دو دسته بود
یا داشتن هفتاد روش سامورایی برای کشتن من از هفتاد نقطه ی مختلف تصور میکردن
یا داشتن هه رین رو از صد نقطه ی مختلف پاره میکردن
دخترا چنان با حرص بهم خیره شدن که گریختم
خداروشکر کردم که پسرا به جونگکوک چشم نداشتن و جرعت نمی‌کردن سمتش بیان مگرنه چشماشون رو از حدقه در می آوردم
داشتم به این فکر میکردم که یک کاغذ به بچم بچسبانم و روش بنویسم این جانب صاحاب دار است
در حالی که مداد رو توی دستام میچرخوندم و به تدریس معلم گوش میدادم به جونگکوک خیره شدم
در حالی سرشو روی میز گذاشته بود موهای صافش روی صورتش پخش شده بود
همینجوری که بهش خیره شده بودم یهو با صدای معلم به خودم اومدم

؟کیم مینجی بسه تموم شد

با تعجب بهش نگاه کردم که گفت

؟درس روی تخته نوشته شده نه روی صورت جعون جونگکوک

با اتمام حذفش قهقهه ی بچه ها بلند شد
که جونگکوک توپ بسکتبالی که زیر میز بود رو مستقیم به سمت تخته پرت کرد
توپ میلیمتری از جفت معلم گذشت

_حالا دیگه نیست

و
دیدگاه ها (۵)

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

چند پارتی

رمان همسایه ای از جنس شب و روز

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔ویو اِریااِریا پشت میز نشسته بود و به پ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط