《اسم نداره》پارت۳
《اسم نداره》پارت۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باکوگو:هوی نفله...*دستش رو گذاشت روی کتف دکو و تو چشماش نگاه کرد*بهتره؟...
دکو=توتفرنگی: آ. آ. آره...
باکوگو صورتش رو نزدیکتر کرد:مطمئنی؟
دکو:آ. آ. آره...
باکوگو آروم با سر تائید کرد:شب بخیر *فاصله گرفت و رفت تو اتاقش*
دکو پشماش ریخته بود(😅)و قلبش تند تند می زد خیلی آروم:الان...چیشد؟کاچان چرا اینجوری کرد؟!*سرش دود کرد*
دکو رفت توی اتاقش و تا صبح خوابش نبرد...از اونجایی که ۳ روز تنبیه خونگی داشت و باکوگو ۴ روز فردا توی خوابگاه بودن و نرفتن مدرسه(من بنظرتون توی انیمه اون ۳ روزی که تنها بودن واقعا چه غلطتی کردن؟😂)فرداش باکوگو زود تر از دکو بلند شد و صبحونه درست کرد و منتظر بود دکو بیدار شه و دکو بعد از ۲۰ دقیقه با چشمای پف کرده اومد تو آشپزخونه و با صدای خوابالو:صبح... بخیر... کاچان...
باکوگو با کمی عصبانیت کف تا دستاش چند انفجار کوچیک درست کرد و گفت:دکوی نفله تا الان چه غلطی داشتی می کردی؟!تا الان خواب هفت پادشاه می دیدی نفله ی سر تو کتاب؟!💢
دکو:ببخشید کاچان... از دیشب نتونستم درست بخوابم...
باکوگو:اونوقت چرا دقیقا؟
دکو قرمز شد و با لکنت گفت:هی. هی. هیچی!!
باکوگو چشماش رو چرخوند و گفت:آره کاملا مشخصه... بیا صبحونه کوفت کن
دکو:با .با. باشه...
بعد از صبحونه وقتی داشتن ظرفا رو جمع می کردن دکو پاش گیرکرد و داشت با مخ میومد پایین که باکوگو گرفتش ولی خب دست باکوگو رفت رو مال دکو🗿دیگه خودتون بگیرد منظورم چیه...دکو و باکوگو هم زمان به دست باکوگو نگاه کردن و دکو اَبَر توتفرنگی شد و باکوگو کمی سرخ شد و گفت:نفله ی هورمونی چرا ایقدر سفت شدی؟(من:🗿) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام نام😈
این پارت با کمک ایشون نوشته شده: https://wisgoon.com/bako_deko_1231
楽しんでいただければ幸いです💞💖
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باکوگو:هوی نفله...*دستش رو گذاشت روی کتف دکو و تو چشماش نگاه کرد*بهتره؟...
دکو=توتفرنگی: آ. آ. آره...
باکوگو صورتش رو نزدیکتر کرد:مطمئنی؟
دکو:آ. آ. آره...
باکوگو آروم با سر تائید کرد:شب بخیر *فاصله گرفت و رفت تو اتاقش*
دکو پشماش ریخته بود(😅)و قلبش تند تند می زد خیلی آروم:الان...چیشد؟کاچان چرا اینجوری کرد؟!*سرش دود کرد*
دکو رفت توی اتاقش و تا صبح خوابش نبرد...از اونجایی که ۳ روز تنبیه خونگی داشت و باکوگو ۴ روز فردا توی خوابگاه بودن و نرفتن مدرسه(من بنظرتون توی انیمه اون ۳ روزی که تنها بودن واقعا چه غلطتی کردن؟😂)فرداش باکوگو زود تر از دکو بلند شد و صبحونه درست کرد و منتظر بود دکو بیدار شه و دکو بعد از ۲۰ دقیقه با چشمای پف کرده اومد تو آشپزخونه و با صدای خوابالو:صبح... بخیر... کاچان...
باکوگو با کمی عصبانیت کف تا دستاش چند انفجار کوچیک درست کرد و گفت:دکوی نفله تا الان چه غلطی داشتی می کردی؟!تا الان خواب هفت پادشاه می دیدی نفله ی سر تو کتاب؟!💢
دکو:ببخشید کاچان... از دیشب نتونستم درست بخوابم...
باکوگو:اونوقت چرا دقیقا؟
دکو قرمز شد و با لکنت گفت:هی. هی. هیچی!!
باکوگو چشماش رو چرخوند و گفت:آره کاملا مشخصه... بیا صبحونه کوفت کن
دکو:با .با. باشه...
بعد از صبحونه وقتی داشتن ظرفا رو جمع می کردن دکو پاش گیرکرد و داشت با مخ میومد پایین که باکوگو گرفتش ولی خب دست باکوگو رفت رو مال دکو🗿دیگه خودتون بگیرد منظورم چیه...دکو و باکوگو هم زمان به دست باکوگو نگاه کردن و دکو اَبَر توتفرنگی شد و باکوگو کمی سرخ شد و گفت:نفله ی هورمونی چرا ایقدر سفت شدی؟(من:🗿) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام نام😈
این پارت با کمک ایشون نوشته شده: https://wisgoon.com/bako_deko_1231
楽しんでいただければ幸いです💞💖
- ۲.۴k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط