پارت۲۴
پارت۲۴
ویو جونگکوک
اومدم دستم رو بشورم که دیدم یه نفر یه نامه ای به آینه دستشویی چسبونده برش داشتم بازش کردم و خوندم
_"سلام اقای جئون
من همونی هستم که قراره تو کره باهاش ملاقات کنی
وقتی رسیدیم شب ساعت ۲ به این آدرسی که دادم بیا بهتره تنها باشی و کسی نفهمه که قراره بیای پیش من
می بینمت اقای جئون"
چی اینو کی گذاشته هرکی گذاشته موقعی گذاشته که تو دستشویی بودم
سریع بدو بدو رفتم سمت صندلیمون و دیدم یه نامه دیگه
_"اقای جئون بهتره کسب نفهمه که امشب باهام قرار داری وگرنه"
وگرنه چی وگرنه چی چرا ادامه نداده...
اه اصلا ولش کن
اوه داریم دیگه به فرودگاه نزدیک میشیم بزار دیگه امیلی رو بیدار کنم
_"خانم خوشگلم"
+"هوم"
_" تنبل خانم بلند شو رسیدیم"
+"بزار پنج دقیقه دیگه بخوابم"
_"باشه یه بار دیگه برو آمریکا و برگرد "
خنده کوتاهی کرد
+" ههههه"
_"چیه مگه خنده داره"
+"اوهوم"
_"بلند شو دیگه"
+"اه باشه"
_" سلام خانم قشنگم"
+"اه جونگکوک"
_"چیه"
+"هندی نکن دیگه"
یه خنده کوتاهی کردم
_"هندی چرا هندی"
+"هی خانم خوشگلم خانم خوشگلم"
_"خب باشه از این به بعد میگم خانم زشتم"
+"تو بگو خانوم زشتم تا ازت طلاق بگیرم"
-"نگا کن یه بچه منو داره تهدید میکنه"
+"من بچه نیستم"
_"اره تو بچه نیستی غرغرویی"
+" جونگکوک می کشمت"
و بعد نگاه هم کردیم و بعد از کمی خندیدیم
دیگه هواپیما نشست رو زمین همه بلند شدیم و از هواپیما خارج شدیم چمدون هارو برداشتیم کارهای لازم رو انجام دادیم و رفتیم از فرودگاه بیرون منتظر راننده ها
علامت ها
سلین:^ جونگکوک:* امیلی:♡ تهیونگ:¤
^"وای عجب پرواز بدی بود"
♡"اره راست میگی سلین اصلا پرواز خوبی نبود همش استرس
داشتم"
*"بدترین پروازی بود که تا الان داشتم"
♡"چرا راننده ها نمیان"
¤" حالا اینارو ول کنید امشب کجا بریم"
بعد از حرف تهیونگ یاد اون نامه تو هواپیما افتادم شب باید یواشکی و آروم بزنم بیرون از عمارت
^"بچه ها بریم بار چطوره"
¤"فکر خوبیه"
♡"وای اخیش راننده ها رسیدند"
راننده ها رسیدند رفتیم سوار شدیم هیچ کس حرف نمی زد و سکوت عجیبی بینمون شکل گرفته بود که تهوینگ سکوت رو شکست....
شرط ۱۵ لایک🎀
بچه ها پنجشنبه منتظر باشید می خوام جبران کنم ۶ تا پارت میزارم ولی باید شرط ها برسه🌈🩵
ویو جونگکوک
اومدم دستم رو بشورم که دیدم یه نفر یه نامه ای به آینه دستشویی چسبونده برش داشتم بازش کردم و خوندم
_"سلام اقای جئون
من همونی هستم که قراره تو کره باهاش ملاقات کنی
وقتی رسیدیم شب ساعت ۲ به این آدرسی که دادم بیا بهتره تنها باشی و کسی نفهمه که قراره بیای پیش من
می بینمت اقای جئون"
چی اینو کی گذاشته هرکی گذاشته موقعی گذاشته که تو دستشویی بودم
سریع بدو بدو رفتم سمت صندلیمون و دیدم یه نامه دیگه
_"اقای جئون بهتره کسب نفهمه که امشب باهام قرار داری وگرنه"
وگرنه چی وگرنه چی چرا ادامه نداده...
اه اصلا ولش کن
اوه داریم دیگه به فرودگاه نزدیک میشیم بزار دیگه امیلی رو بیدار کنم
_"خانم خوشگلم"
+"هوم"
_" تنبل خانم بلند شو رسیدیم"
+"بزار پنج دقیقه دیگه بخوابم"
_"باشه یه بار دیگه برو آمریکا و برگرد "
خنده کوتاهی کرد
+" ههههه"
_"چیه مگه خنده داره"
+"اوهوم"
_"بلند شو دیگه"
+"اه باشه"
_" سلام خانم قشنگم"
+"اه جونگکوک"
_"چیه"
+"هندی نکن دیگه"
یه خنده کوتاهی کردم
_"هندی چرا هندی"
+"هی خانم خوشگلم خانم خوشگلم"
_"خب باشه از این به بعد میگم خانم زشتم"
+"تو بگو خانوم زشتم تا ازت طلاق بگیرم"
-"نگا کن یه بچه منو داره تهدید میکنه"
+"من بچه نیستم"
_"اره تو بچه نیستی غرغرویی"
+" جونگکوک می کشمت"
و بعد نگاه هم کردیم و بعد از کمی خندیدیم
دیگه هواپیما نشست رو زمین همه بلند شدیم و از هواپیما خارج شدیم چمدون هارو برداشتیم کارهای لازم رو انجام دادیم و رفتیم از فرودگاه بیرون منتظر راننده ها
علامت ها
سلین:^ جونگکوک:* امیلی:♡ تهیونگ:¤
^"وای عجب پرواز بدی بود"
♡"اره راست میگی سلین اصلا پرواز خوبی نبود همش استرس
داشتم"
*"بدترین پروازی بود که تا الان داشتم"
♡"چرا راننده ها نمیان"
¤" حالا اینارو ول کنید امشب کجا بریم"
بعد از حرف تهیونگ یاد اون نامه تو هواپیما افتادم شب باید یواشکی و آروم بزنم بیرون از عمارت
^"بچه ها بریم بار چطوره"
¤"فکر خوبیه"
♡"وای اخیش راننده ها رسیدند"
راننده ها رسیدند رفتیم سوار شدیم هیچ کس حرف نمی زد و سکوت عجیبی بینمون شکل گرفته بود که تهوینگ سکوت رو شکست....
شرط ۱۵ لایک🎀
بچه ها پنجشنبه منتظر باشید می خوام جبران کنم ۶ تا پارت میزارم ولی باید شرط ها برسه🌈🩵
- ۲۰۷
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط