{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پس پرده یک ظهر غریب ...

در پس پرده یک ظهر غریب ...
من و یک خواب عجیب …!!
رازها در پس این خواب نهان است ... نهان ...

من کویری بودم!
خالی از شور و نشاط
خالی از نغمه مرغان خوش آواز بهار ...

و فقط من بودم، نالهء مبهم باد ...
خار هم، از دل دیوانه من می رویید!

آسمانم خالی
و در این پهنه ندیدم ابری!!

پس خودم باریدم …
آنقدر باریدم ...
تا کویرم گل داد
گلی از عشق درونش رویید ...

پس تو هم باران باش
به کویر دل خود سخت ببار
و برون کن زدلت
نفرت و بیزاری را
و فقط عشق بورز
به خودت و همه انسانها ...
دیدگاه ها (۱۹)

انقدر در دنیای خود غرق هستم که هیچ چیزی تکانم نمیدهد زندگیم ...

... سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک" که ممکن بود "...

مرد همسایه ی ما دخترکی زیبا داشتموی او بود شرابی و لبی گیرا ...

این منم، خون جگر از بد دوران خوردهمرد رندی که رکب های فراوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط