عشق یا هوس پارت
عشق یا هوس پارت ۴✨
رایا نشست رومبل و خوابش برد سانزو هم داشت با موهاش بازی میکرد سنجواومد خونه، دید که رینا خوابش برده و همین طور سانزو رو
سنجو: سانزو باهاش چیکارکردی؟(با عصبانیت)
سانزو: بازی و عبادت
سنجو: لعنت بهت نمی تونستی بهش دست نزنی 💢💢💢💢
سانزو: بدن خوش فرمی داشت نتونستم جلو خودمو بگیرم( با نیشخند)
سنجو: ب ببینم زیاد پیش نرفتی ک که
سانزو: نه تا اون حد
سنجو: تازه خوابش برده؟
سانزو: نه یه نیم ساعتی میشه
رایا با سرو صداهای سنجو و سانزو بیدار شد
سنجو: رینا حالت خوبه؟
رایا: شکمم درد میکنه(با سرخی)
سانزو: معلومه که باید درد کنه لیدی
رایا: خفه شو
سنجو: رایا ببخشید
رایا: مهم نیست تقصیر تو نیست که
سانزو: دوست دخترم شو
رایا: تو خفه شو
سانزو: اگه بد رفتاری کنی تنبیهت میکنم بیب (با پوزخند)
سنجو: سانزو اذیتش نکن
رایا: حوصله تو ندارم پشمک
سانزو: درست حرف بزن (با نگاه ترسناک)
سنجو: من میرم لباسامو عوض کنم
سنجو رفت تو اتاقش،سانزو رایا رو کشید تو بغلش و شکمشو ماساژ میداد
سانزو: ببخشید (زیر لب)
رایا حرفشو شنید و سرخ شد میخواست بلند شه که سانزو اونو رو پاهاش نشوند، دستاشو دور کمر رینا حلقه کرد
سانزو: واقعا معذرت میخوام نمیخواستم خیلب اذیتت کنم
رایا: مه م ن نیست (با سرخی)
سانزو: دوست دخترم میشی؟
رایا: نمی..
که سانزو بوسیدش و رفت عقب
سانزو: تمام دخترا از زخم رو لبم میترسن اما تو واکنشی نشون ندادی برام عجیبه
رایا انگشتش رو گذاشت رو زخم کنار لب سانزو
رایا: به نظر من که خیلی خفنه(با سرخی)
سانزو: یعنی قبول کردی دوست دخترم باشی؟
رایا: آره(سرشو پایین میندازه)
سانزو: ممنون، راستی سنجو مرده؟
رایا وسانزو برگشتن دیدن سنجو داره نگاهشون میکنه
سنجو: پس باید از این به بعد به رایا بگم زن داداش (میخنده)
رایا: بدجنسسس
سانزو: عجببب
رینا بلند شد کنار سانزو نشست
نویسنده: حوصله ادامه دادن این سناریو رو ندارم
✨سناریو بعدی از مایکیه ✨
رایا نشست رومبل و خوابش برد سانزو هم داشت با موهاش بازی میکرد سنجواومد خونه، دید که رینا خوابش برده و همین طور سانزو رو
سنجو: سانزو باهاش چیکارکردی؟(با عصبانیت)
سانزو: بازی و عبادت
سنجو: لعنت بهت نمی تونستی بهش دست نزنی 💢💢💢💢
سانزو: بدن خوش فرمی داشت نتونستم جلو خودمو بگیرم( با نیشخند)
سنجو: ب ببینم زیاد پیش نرفتی ک که
سانزو: نه تا اون حد
سنجو: تازه خوابش برده؟
سانزو: نه یه نیم ساعتی میشه
رایا با سرو صداهای سنجو و سانزو بیدار شد
سنجو: رینا حالت خوبه؟
رایا: شکمم درد میکنه(با سرخی)
سانزو: معلومه که باید درد کنه لیدی
رایا: خفه شو
سنجو: رایا ببخشید
رایا: مهم نیست تقصیر تو نیست که
سانزو: دوست دخترم شو
رایا: تو خفه شو
سانزو: اگه بد رفتاری کنی تنبیهت میکنم بیب (با پوزخند)
سنجو: سانزو اذیتش نکن
رایا: حوصله تو ندارم پشمک
سانزو: درست حرف بزن (با نگاه ترسناک)
سنجو: من میرم لباسامو عوض کنم
سنجو رفت تو اتاقش،سانزو رایا رو کشید تو بغلش و شکمشو ماساژ میداد
سانزو: ببخشید (زیر لب)
رایا حرفشو شنید و سرخ شد میخواست بلند شه که سانزو اونو رو پاهاش نشوند، دستاشو دور کمر رینا حلقه کرد
سانزو: واقعا معذرت میخوام نمیخواستم خیلب اذیتت کنم
رایا: مه م ن نیست (با سرخی)
سانزو: دوست دخترم میشی؟
رایا: نمی..
که سانزو بوسیدش و رفت عقب
سانزو: تمام دخترا از زخم رو لبم میترسن اما تو واکنشی نشون ندادی برام عجیبه
رایا انگشتش رو گذاشت رو زخم کنار لب سانزو
رایا: به نظر من که خیلی خفنه(با سرخی)
سانزو: یعنی قبول کردی دوست دخترم باشی؟
رایا: آره(سرشو پایین میندازه)
سانزو: ممنون، راستی سنجو مرده؟
رایا وسانزو برگشتن دیدن سنجو داره نگاهشون میکنه
سنجو: پس باید از این به بعد به رایا بگم زن داداش (میخنده)
رایا: بدجنسسس
سانزو: عجببب
رینا بلند شد کنار سانزو نشست
نویسنده: حوصله ادامه دادن این سناریو رو ندارم
✨سناریو بعدی از مایکیه ✨
- ۱۲.۰k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط