.
.
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم؟
حال همه خوب است، من اما نگرانم …
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم! به گمانم …
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم …
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم …
#فاضل_نظری
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم؟
حال همه خوب است، من اما نگرانم …
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم! به گمانم …
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم …
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم …
#فاضل_نظری
- ۱.۱k
- ۰۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط