𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁷
تهیونگ:ا/ت، منظورم این نبود…
ا/ت:پس منظورت چی بود؟ اینکه من خونه بمونم تا شما دربارهی آیندهی من تصمیم بگیرین؟
تهیونگ دستش رو از دست ا/ت بیرون کشید و با کلافگی لای موهاش برد.
تهیونگ:من فقط نمیخوام دوباره آسیب ببینی!
ا/ت:ولی همین کارته که داره بهم آسیب میزنه!
همه ساکت شدن.
تهیونگ خشکش زد و با صدای آرومتری پرسید:
تهیونگ:یعنی چی؟
ا/ت چند لحظه بهش نگاه کرد. نمیخواست جلوی بقیه باهاش بحث کنه، ولی نمیتونست حرفش رو هم ناتموم بذاره.
ا/ت:تو قبلاً هم همینو میگفتی.
میگفتی برای محافظت از من باید مخفی بمونم. میگفتی اگه کسی بفهمه، ممکنه آسیب ببینم. ولی آخرش من فقط شدم کسی که باید پشت در منتظر میموند.
رنگ صورت تهیونگ پرید.
تهیونگ:اون موقع شرایط فرق داشت.
ا/ت:شاید، ولی حسی که بهم میدی همونه.
تهیونگ:من نمیخوام دوباره پنهانت کنم.
ا/ت:پس اجازه نده بقیه بدون حضور من دربارهم تصمیم بگیرن.
تهیونگ دیگه چیزی نگفت.
یونگی نگاهش رو به جین انداخت. جین چند ثانیه صبر کرد و بعد رو به تهیونگ گفت:
جین:حق با ا/ته.
تهیونگ با ناراحتی نگاهش کرد.
تهیونگ:هیونگ…
جین:ببین، میفهمم چرا میترسی. همهمون میفهمیم. ولی اگه قراره اینبار رابطهتون فرق داشته باشه، باید از همینجا شروع کنین. تو نمیتونی بدون اینکه از ا/ت بپرسی، به جاش تصمیم بگیری.
نامجون:بهتره خودش توی جلسه باشه. اینطوری کمپانی هم نمیتونه جوری رفتار کنه که انگار اون فقط یه مشکل یا بخشی از برنامهی کاریه.
...
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁷
تهیونگ:ا/ت، منظورم این نبود…
ا/ت:پس منظورت چی بود؟ اینکه من خونه بمونم تا شما دربارهی آیندهی من تصمیم بگیرین؟
تهیونگ دستش رو از دست ا/ت بیرون کشید و با کلافگی لای موهاش برد.
تهیونگ:من فقط نمیخوام دوباره آسیب ببینی!
ا/ت:ولی همین کارته که داره بهم آسیب میزنه!
همه ساکت شدن.
تهیونگ خشکش زد و با صدای آرومتری پرسید:
تهیونگ:یعنی چی؟
ا/ت چند لحظه بهش نگاه کرد. نمیخواست جلوی بقیه باهاش بحث کنه، ولی نمیتونست حرفش رو هم ناتموم بذاره.
ا/ت:تو قبلاً هم همینو میگفتی.
میگفتی برای محافظت از من باید مخفی بمونم. میگفتی اگه کسی بفهمه، ممکنه آسیب ببینم. ولی آخرش من فقط شدم کسی که باید پشت در منتظر میموند.
رنگ صورت تهیونگ پرید.
تهیونگ:اون موقع شرایط فرق داشت.
ا/ت:شاید، ولی حسی که بهم میدی همونه.
تهیونگ:من نمیخوام دوباره پنهانت کنم.
ا/ت:پس اجازه نده بقیه بدون حضور من دربارهم تصمیم بگیرن.
تهیونگ دیگه چیزی نگفت.
یونگی نگاهش رو به جین انداخت. جین چند ثانیه صبر کرد و بعد رو به تهیونگ گفت:
جین:حق با ا/ته.
تهیونگ با ناراحتی نگاهش کرد.
تهیونگ:هیونگ…
جین:ببین، میفهمم چرا میترسی. همهمون میفهمیم. ولی اگه قراره اینبار رابطهتون فرق داشته باشه، باید از همینجا شروع کنین. تو نمیتونی بدون اینکه از ا/ت بپرسی، به جاش تصمیم بگیری.
نامجون:بهتره خودش توی جلسه باشه. اینطوری کمپانی هم نمیتونه جوری رفتار کنه که انگار اون فقط یه مشکل یا بخشی از برنامهی کاریه.
...
- ۵۳
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط