𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁹
یونگی:همهمون؟
جین قبل از نامجون جواب داد:
جین:آره، همهمون. اگه قراره کمپانی بفهمه ا/ت تنها نیست، بهتره از همون لحظهی اول درست متوجه بشه.
تهیونگ به اعضا نگاه کرد. توی نگاهش هم تشکر بود، هم ترس.
تهیونگ:ممکنه این موضوع برای همهتون دردسر درست کنه.
جونگکوک گفت:
جونگکوک:ما قبلاً هم با هم به دردسر افتادیم.
جیهوپ ادامه داد:
جیهوپ:خیلی بیشتر از چیزی که بشه شمرد.
یونگی شونه بالا انداخت.
یونگی:یه دردسر دیگه هم روش.
جین هم با لبخند گفت:
جین:ما خانوادهایم. قرار نیست وقتی اوضاع سخت شد، یکیمون رو تنها بذاریم.
چشمهای ا/ت پر از اشک شد. سریع سرش رو پایین انداخت تا کسی متوجه نشه، ولی جین دید.
جین:هی، چرا گریه میکنی؟
ا/ت درحالیکه لبخند میزد، اشکش رو پاک کرد.
ا/ت:چون فکر نمیکردم بعد از این همه مدت، هنوز منو یکی از خودتون بدونین.
جین از جاش بلند شد، سمتش رفت و آروم بغلش کرد.
جین:چه حرفیه؟ تو هیچوقت برای ما غریبه نبودی.
جیهوپ هم سریع بهشون اضافه شد.
جیهوپ:بغل گروهی!
جونگکوک هم بلند شد.
جونگکوک:منم میام!
یونگی با اخم نمایشی گفت:
یونگی:نه، دوباره شروع شد.
نامجون خندید.
نامجون:خودت هم بیا دیگه.
یونگی:من از همینجا حمایت عاطفی میکنم.
جین دستش رو دراز کرد و مچ یونگی رو گرفت.
جین:نخیر، بلند شو بیا!
چند ثانیه بعد همه دور ا/ت جمع شده بودن. حتی یونگی هم با همون قیافهی بیتفاوتش وسط بغل گروهی گیر افتاده بود.
تهیونگ از کنار ا/ت آروم گفت:
تهیونگ:دیدی؟ دیگه تنها نیستی.
ا/ت بهش نگاه کرد و لبخند زد.
ا/ت:هیچکدوممون تنها نیستیم.
...
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁹
یونگی:همهمون؟
جین قبل از نامجون جواب داد:
جین:آره، همهمون. اگه قراره کمپانی بفهمه ا/ت تنها نیست، بهتره از همون لحظهی اول درست متوجه بشه.
تهیونگ به اعضا نگاه کرد. توی نگاهش هم تشکر بود، هم ترس.
تهیونگ:ممکنه این موضوع برای همهتون دردسر درست کنه.
جونگکوک گفت:
جونگکوک:ما قبلاً هم با هم به دردسر افتادیم.
جیهوپ ادامه داد:
جیهوپ:خیلی بیشتر از چیزی که بشه شمرد.
یونگی شونه بالا انداخت.
یونگی:یه دردسر دیگه هم روش.
جین هم با لبخند گفت:
جین:ما خانوادهایم. قرار نیست وقتی اوضاع سخت شد، یکیمون رو تنها بذاریم.
چشمهای ا/ت پر از اشک شد. سریع سرش رو پایین انداخت تا کسی متوجه نشه، ولی جین دید.
جین:هی، چرا گریه میکنی؟
ا/ت درحالیکه لبخند میزد، اشکش رو پاک کرد.
ا/ت:چون فکر نمیکردم بعد از این همه مدت، هنوز منو یکی از خودتون بدونین.
جین از جاش بلند شد، سمتش رفت و آروم بغلش کرد.
جین:چه حرفیه؟ تو هیچوقت برای ما غریبه نبودی.
جیهوپ هم سریع بهشون اضافه شد.
جیهوپ:بغل گروهی!
جونگکوک هم بلند شد.
جونگکوک:منم میام!
یونگی با اخم نمایشی گفت:
یونگی:نه، دوباره شروع شد.
نامجون خندید.
نامجون:خودت هم بیا دیگه.
یونگی:من از همینجا حمایت عاطفی میکنم.
جین دستش رو دراز کرد و مچ یونگی رو گرفت.
جین:نخیر، بلند شو بیا!
چند ثانیه بعد همه دور ا/ت جمع شده بودن. حتی یونگی هم با همون قیافهی بیتفاوتش وسط بغل گروهی گیر افتاده بود.
تهیونگ از کنار ا/ت آروم گفت:
تهیونگ:دیدی؟ دیگه تنها نیستی.
ا/ت بهش نگاه کرد و لبخند زد.
ا/ت:هیچکدوممون تنها نیستیم.
...
- ۱۱۰
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط