{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از دوستان و همراهانش بخشی از آن روز تلخ را برایمان ای

یکی از دوستان و همراهانش بخشی از آن روز تلخ را برایمان اینگونه روایت می کند. وی درخصوص آن روز تلخ می گوید:« ما از طرف دانشگاه برای زیارت شهید حاج قاسم سلیمانی به کرمان رفتیم. فائزه به عنوان پشتیبان و خادم برای ساماندهی به گروه‌های زائرین در مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم به کرمان می رفت. ما با هم همسفر در یک اتوبوس بودیم و ما از اتوبوس پیاده شدیم. فائزه حدودا یک الی دو متر پشت سر ما بود، چون مشغول ساماندهی گروه‌های زائرین بود. زمانی که. وارد مسیر پیاده روی شدیم ناگهان پشت سر ما انفجاری رخ داد. وقتی انفجار رخ داد، همه پراکنده شدند. دیگر فائزه را ندیدیم. من به همراه دوستم خودمان را به محل اسکان رساندیم. از همدیگر خبر نداشتیم و هر کدام از بچه‌ها یکی یکی خودشان را به محل اسکان می‌رساندند و برگشتند. تا ساعت ۱۰ شب منتظر آمدن فائزه بودیم، اما خبری از فائزه نشد.»

پیکر فائزه پس از حادثه، به‌عنوان نمادی از مظلومیت و ایثار، در میان سیل عظیمی از مردم تشییع شد. خانواده، دوستان و آشنایان او، با چشم‌هایی اشک‌بار و قلب‌هایی پر از درد، با او وداع کردند.

#شهیده_فائزه_رحیمی
#فائزه_رحیمی
#شهیده
دیدگاه ها (۰)

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁰راننده پیاده شد و درِ عقبو باز کرد.جو...

پارت⁴²ویو یونگیصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.به جونگ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۳ (پایان): سقوطِ امپراتوری ...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎هوای قصر از همون اول صبح سنگین بود.یکی از ف...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

پارت: 15 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*تو چشم‌هام زل زد و خیلی آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط