سیلام سیلام چطورید آماده اید برای پارت بعدی بزن بریم
سیلام سیلام چطورید آماده اید برای پارت بعدی؟ بزن بریم.💫
پارت۷♡(قهرمان من)
ایزاوا:خب همه پیاده شین.
هممون تعجب کردیم چون هنوز وست جاده بودیم.
پیاده شدیم که من پرسیدم:استاد ایزاوا چرا واستادیم؟
ایزاوا:دنبالم بیاید.
که کم کم داشتیم به یه پل نزدیک میشدیم یه پل تنابی چوبی خیلی طولانی بود(از اون پل تنابی ها هست که کفشون چوبه لقن اونا)
که استاد آیزاوا درست وایستاد جلوی اون پله.
ایزاوا:خب همه اینجا وایستید. این پل رو میبینید. ادامه راه رو شما باید با این برید اون طرف پل اردوگاهه.(باد زد پله عین تاب تکون خورد.)
یائوروزو:اما استاد اونطوری که من راجب به این کمپ اردویی تحقیق کردم کاملا با اتوبوس قابل رفتنه در ضمن این پل معلوم نیست محکمه یا نه ممکنه یکی ازش بی افته و بمیره.!
ایزاوا:خب خودم اینارو میدونم ولی بخشی از تمرینتونه اردوی تقویتیه نه خوش گذرونی در ضمن اگه بی افتین نمیمیرین ولی دیرتر به اردوگاه میرسید حداقل اگه از این پل برید ۲ تا ۳ ساعته میرسید اما اگه بی افتین پایین ممکنه که تا ۵ ساعت هم نرسید پس حواستون رو جمع کنید و به هیچ عنوان نیوفتین پایین منم با اتوبوس میرم و منتظرتون هستم.
(سوار اتوبوس شد رفت.)
آشیدو:اون تمرین های سختی که توی مدرسه بهمون میده کافی نبود یه پل مرگ بارم گذاشت جلوی دستمون.
کامیناری:فکر کنم استاد ایزاوا واقعا میخواد که ما بمیریم.
میدوریا:بچه ها بیاین خوش بین باشیم اونقدر ها هم خطرناک نیست.
اگه میخواین من اول میرم که بهتون نشون بدم.
داشت میرفت که باکوگو از پشت لباسش رو گرفت و کشیدش عقب.
باکوگو:لازم نیست تو یکی کاری بکنی محض احتیات پشت خودم بمون که نیوفتی بمیری.
باکوگو رفت روی پل و دکو هم پشت سرش هی جلو و جلوتر رفتن تا ترس بقیه هم خوابید و اونا هم راه افتادن ولی نمیدونستن که چی در انتظارشونه.
تا اینکه زمین لرزه ای اتفاق افتاد که باعث شد پل مثل تاب تکون بخوره اونقدر بد تاب خورد که نزدیک بود جیرو بی افته پایین اما کامیناری اون رو گرفت.
که باکوگو یه چیز عجیبی از دور دید.
باکوگو:صبر کن ببینم دکو اون دیگه چیه؟
دکو:کدو..واییی بدبخت شدیم.
چهار ربات خیلی بزرگ داشتن به ما نزدیک میشدن.
باکوگو:ههییی نفله ها حواستون رو جمع کنید چندتا ربات دارن میان نزدیکمون.
همه:چچچیییییی!!!!!!!!
یائوروزو:کمتر از اینم از یو ای انتظار نمیرفت.
میدوریا(داد): ههیی شوتو میتونی با یخ کردن پل اونو ثابت نگه داری؟
شوتو:خیلی خب باشه امتحان میکنم.
شوتو با استفاده از قدرت یخش پل رو یخ زد و حرف میدوریا جواب داد و پل ثابت شد.
میدوریا:خیلی خب حالا که پل یخ زده و ثابته کار ما راحت تره زود باشین باید تمرکز کنیم و اون ربات هارو شکست بدیم.
باکوگو:خیلی خب بزن بریم.😈
خب دوستان اینم از پارت هفت.💫
نظراتتون رو بهم بگیننن💫
مرسی که خوندی.💫
پارت۷♡(قهرمان من)
ایزاوا:خب همه پیاده شین.
هممون تعجب کردیم چون هنوز وست جاده بودیم.
پیاده شدیم که من پرسیدم:استاد ایزاوا چرا واستادیم؟
ایزاوا:دنبالم بیاید.
که کم کم داشتیم به یه پل نزدیک میشدیم یه پل تنابی چوبی خیلی طولانی بود(از اون پل تنابی ها هست که کفشون چوبه لقن اونا)
که استاد آیزاوا درست وایستاد جلوی اون پله.
ایزاوا:خب همه اینجا وایستید. این پل رو میبینید. ادامه راه رو شما باید با این برید اون طرف پل اردوگاهه.(باد زد پله عین تاب تکون خورد.)
یائوروزو:اما استاد اونطوری که من راجب به این کمپ اردویی تحقیق کردم کاملا با اتوبوس قابل رفتنه در ضمن این پل معلوم نیست محکمه یا نه ممکنه یکی ازش بی افته و بمیره.!
ایزاوا:خب خودم اینارو میدونم ولی بخشی از تمرینتونه اردوی تقویتیه نه خوش گذرونی در ضمن اگه بی افتین نمیمیرین ولی دیرتر به اردوگاه میرسید حداقل اگه از این پل برید ۲ تا ۳ ساعته میرسید اما اگه بی افتین پایین ممکنه که تا ۵ ساعت هم نرسید پس حواستون رو جمع کنید و به هیچ عنوان نیوفتین پایین منم با اتوبوس میرم و منتظرتون هستم.
(سوار اتوبوس شد رفت.)
آشیدو:اون تمرین های سختی که توی مدرسه بهمون میده کافی نبود یه پل مرگ بارم گذاشت جلوی دستمون.
کامیناری:فکر کنم استاد ایزاوا واقعا میخواد که ما بمیریم.
میدوریا:بچه ها بیاین خوش بین باشیم اونقدر ها هم خطرناک نیست.
اگه میخواین من اول میرم که بهتون نشون بدم.
داشت میرفت که باکوگو از پشت لباسش رو گرفت و کشیدش عقب.
باکوگو:لازم نیست تو یکی کاری بکنی محض احتیات پشت خودم بمون که نیوفتی بمیری.
باکوگو رفت روی پل و دکو هم پشت سرش هی جلو و جلوتر رفتن تا ترس بقیه هم خوابید و اونا هم راه افتادن ولی نمیدونستن که چی در انتظارشونه.
تا اینکه زمین لرزه ای اتفاق افتاد که باعث شد پل مثل تاب تکون بخوره اونقدر بد تاب خورد که نزدیک بود جیرو بی افته پایین اما کامیناری اون رو گرفت.
که باکوگو یه چیز عجیبی از دور دید.
باکوگو:صبر کن ببینم دکو اون دیگه چیه؟
دکو:کدو..واییی بدبخت شدیم.
چهار ربات خیلی بزرگ داشتن به ما نزدیک میشدن.
باکوگو:ههییی نفله ها حواستون رو جمع کنید چندتا ربات دارن میان نزدیکمون.
همه:چچچیییییی!!!!!!!!
یائوروزو:کمتر از اینم از یو ای انتظار نمیرفت.
میدوریا(داد): ههیی شوتو میتونی با یخ کردن پل اونو ثابت نگه داری؟
شوتو:خیلی خب باشه امتحان میکنم.
شوتو با استفاده از قدرت یخش پل رو یخ زد و حرف میدوریا جواب داد و پل ثابت شد.
میدوریا:خیلی خب حالا که پل یخ زده و ثابته کار ما راحت تره زود باشین باید تمرکز کنیم و اون ربات هارو شکست بدیم.
باکوگو:خیلی خب بزن بریم.😈
خب دوستان اینم از پارت هفت.💫
نظراتتون رو بهم بگیننن💫
مرسی که خوندی.💫
- ۶۰۲
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط