{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
من
توی همان چهارخانه های ریز
نفس کشیدم...
گریه کردم،خندیدم...
من همان جا بزرگ شدم
دور نینداز لعنتی جان...
پیراهنت
خانه ی پدری من است!

#نسترن_علیخانی
دیدگاه ها (۵)

‍تنهاییزنی ستدر آشپزخانه ای کوچککه هنوز برای " او"غذای مورد ...

یک لحظـه تو رفتی به سرِ بام و بیاییاز "دفتر رهبـر" خبر آمــد...

عشق پیری ؛گر بجنبد سر به رسوایی زند..!!!!

اهــل نفــرین نیستمامـا خدا لــعنت کنــدآنکه را یک روز همراه...

شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم نشستم زیر دیواری به یاد...

My little princess Part...9بلند شدم جلوش وایسادم با نگاه های...

My little princess Part...8«پرش‌زمانی‌به‌یک‌ماه‌بعد»«ویو‌ات»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط