{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

> صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود

> صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود >

با خودش گفت:


> "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "

و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!


> > >فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود >"

هیییم! امروز فرق> وسط باز میکنم"

این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت >... >پس فردای اون روز


> تنها یک تار مو رو سرش بود >"اوکی امروز دم اسبی میبندم"

همین کار رو کرد و> خیلی بهش میومد ! > >

روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! >فریاد زد


> >ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم! > >
>
> همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه >
دیدگاه ها (۹)

يك مرد متاهل در مجلسى گفت:زن همانند كفش است كه هرگاه مرد اند...

ﺟﻤﻼﺕ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺎﻣﻞ *** * * * * * * * * * * * * * * * * * * ***ﺑﺎ...

poor ...

Wow ....so exciting...

سناریو

داستان زندگی فانی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط