همخونه ی من p

همخونه ی من p⁴





~~~~~~~~~~~~~~~
چند ساعت گزشت و ساعت ۸ نیم شب بود
جونگکوک از اتاقش بیرون اومد و جوری که انگار چندساله همو می‌شناسیم گفت
جونگوک=پاشو شام درست کن،یالا
ا.ت=با...باشه

رفتم آشپزخونه و بعد نیم ساعت شام آماده شد،توی سکوت معذب کننده ای داشتیم غذامون میخوردیم که

جونگکوک=خب،باید باهات آشنا شم،از خودت بگو
ا.ت=خب...اسمم ا/ت اس،پارک ا/ت،۱۹ سالمه و...همین؟
جونگکوک=خب،چیشد که دنبال خونه بودی،خانوادت چی؟

چند ثانیه سکوت کردم

ا.ت=خب،قضیش خیلی طولانیه،پارسال که سال اخر مدرسم بود،با یه پسری آشنا شدم و کاپل شدیم،تو مدرسه پیچید و خب پسره میشد گفت پسر محبوبی بود تو مدرسه همه زود فهمیدن و خب خانواده من خیلی سر داشتن دوست‌پسر گیر هستن(خانواده ایرانی)

جونگکوک تو سکوت گوش میداد

ا.ت=و خب نزدیکای آخر سال پسره بهم خیانت کرد و تو مدرسه شایعه شد من حامله ام که باهام کات کرده!و یه فیلم که من داشتم داخل دستشویی مدرسه بالا میوردم چون شام دیشب رو دلم بود پخش کردن و خب،خانوادم دیدن و دعوای خیلی بزرگی شد،سر همین،از خونه بیرونم کردن و الان جایی رو پیدا نمیکردم برم و شغلی نداشتم که یونا تورو معرفی کرد بهم

چونگکوک سری تکون داد و ادامه شامشو خورد

جونگکوک=تا چند وقت میخوای اینجا بمونی؟
ا.ت=خب میدونی جونگکوک شی،تا موقعی که کار پیدا کنم و یه حقوقی دستم بیاد تا بتونم بزم یه جارو اجاره کنم فکر کنم یه چند ماهی طول بکش-
جونگکوک=نیازی نیست،میتونی همینجا پیش من بمونی،اجاره میدم یه قسمتشو و دیگه نیاز نیست پول بیشتری بدی





حمایت کنید تروخدا تا زود زود آپ کنم

#فیک #جونگکوک #بی_تی_اس #ا_ت #جئون_جونگکوک #همخونه_ی_من #فیک_جونگکوک_و_ا_ت
دیدگاه ها (۰)

همخونه ی من p³~~~~~~~~بعد حدود ۲ ساعت تو گوشی دنبال کار گشتن...

لباس ا.ت و لباس جونگکوک

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط