همخونه ی من p

همخونه ی من p³




~~~~~~~~
بعد حدود ۲ ساعت تو گوشی دنبال کار گشتن هوفق کشیدم و پاشدم،لامصب هیجا کار پیدا نمیشه حالا چه غلطی کنم
سمت اتاق جونگکوک رفتم و در زدم

ا.ت=جونگکوک شی؟

جونگکوک=بیا تو

رفتم داخل اتاقش،خیلی قشنگ بود و نسبتا تمیز

جونگکک=دید زدنت تموم شد؟

به خودم اومدم و صاف وایستادم،سعی کردم لحنم نرم باشه

ا.ت=جونگکوک شی...شما قضیه منو که میدونید،من هنوز کار پیدا نکردم...میشه ماه بعد اجاره رو بدم؟

هر لحظه منتظر یه نه بزرگ و داد بیداد بودم

جونگکوک=باشه،ولی درعوض.‌‌..

از جاش بلند شد،قدش از من بلنتره،چند قدم جلو اومد و من چند قدم عقب رفتم

جونگکوک=آشپزی بلدی؟

ا.ت=آره...

جونگکوک=پس تو این یک ماه بجای اجاره برام ناهار و شام درست کن و خونرو تمیز کن و البته...چند روز دیگه من یه مهمونی دعوتم و نیاز به یه پارتنر دارم،پارتنر فیک من شو

خب،یه شبه اونقدرا مهم نیست در عوص این ماه رو اجاره نمیدم

ا.ت=با..شه..‌

جونگکوک=خیلی خوب،حالا برو بیرون...در ضمن،جونگ کوک صدام کن نمیخاد رسمی باشی

*سرمو تکون دادم و از اتاق بیرکن رفتم*
دیدگاه ها (۰)

همخونه ی من p⁴~~~~~~~~~~~~~~~چند ساعت گزشت و ساعت ۸ نیم شب ب...

لباس ا.ت و لباس جونگکوک

همخونه ی من p²~~~~~~~همینجور که داشت نوشابشو سر می‌کشید از ت...

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط