{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۵ : دیدم چشماش بسته شد یک دفعه نگران شدم سریع رفتم

پارت ۲۵ : دیدم چشماش بسته شد یک دفعه نگران شدم سریع رفتم زیر غذا رو خاموش کردم و کیف نایکا رو برداشتم و نایکا رو بغل کردم و بردم تو ماشین رسیدیم دم خونه پیاده شدم و رفتم زنگ درو زدم جونگ کوک اومد گفت : سلام چی شده من : جونگ کوک بدو بیهوش شده جونگ کوک سریع رفت سمت ماشین منم رفتم جونگ کوک دستش و گرفت و گفت : دوباره دستاش داره می لرزه جونگ کوک نایکا رو بغل کرد و برد تو خونه منم باهاش رفتم نایکا رو تو اتاق جیمین گذاشت پتو رو روش انداخت و گفت : باید گرمش بشه تا خوب شه. بعدش رفت دیگه کاری نبود انجام بدم برای همین رفتم .
( من )
وقتی چشام و باز کردم جیمین و دیدم از جام پریدم و بلند گفتم : واییی تو این جا چی کار میکنی ؟؟؟ جیمین : شیی ساکت بابا بهم مرخصی دادن یک پنج ساعتی هست این جام روی تخت نشستم و گفتم : ببینم جیمین چرا من اینجام ؟؟؟ جیمین : مثل اینکه حالت بد بوده بیهوش شدی و برای اینکه تنها نباشی آوردنت پیش من . داشت همه چیزو یادم میومد دستم که برید چشمام درست نمی دید .دستم و پشت خودم پنهان کردم . جیمین یک لبخند زد و اومد نزدیکم و دست راستش و روی پیشونیم گذاشت و گفت : امم خب متاسفانه تب داری من : چِه من تب دارم جیمین : بعله دقیقاً خودت حالا دراز بکش . روی تخت دراز کشیدم . سعی داشتم دستم و مخفی نگه دارم یک دفعه مچ راستمو گرفت و گفت : دستت چی شده ؟؟ من : امممم خوب مممم چیزی نیست ف ف پرید وسط حرفم و گفت : فقط چی فقط سوخته ها ؟؟ من : نه دستم و بریدم
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲۶ : جیمین : چرا این کارو کردی ها ؟ . روی تخت نشستم من ...

پارت ۲۷ : ( خودم ) رفتم بخوابم ولی نمیدونستم تو اتاق کدوم بخ...

پارت ۲۴ : مچشو گرفتم و بردمش سمت دستشویی ولی وایستاد و گفت :...

پارت ۲۳ : نزاشت حرفمو کامل کنم و گفت : من واقعاً پشیمانم اصل...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط