با من بمان
پارت (فکر کنم سوم)
.....دعوا؟......
موری با لگد در آژانس را باز می کنه
ذهن موری: من در نمیزنم میام با لگد
کونیکیدا : هوشششه مگه اینجا تویله است اینجوری سرت را انداختی زیر داری میای تو ها؟
تاچیهارا: حالا به دل نگیر خوشگله این آدب نداره
کنیکیدا آماده برای جر دادن همشون که یکدفعه در با لگد باز شد و محکم خرد توی صورت تاچیهارا
دازای: ~ ما بر گشتیم~~~~~
اتسوشی: کنیچیواااااا😊
کنیکیدا : هااااااااااااااا🤬🤬 مگه اینجا تویله است همه سرشون را زیر میندازن میان تو
رانپو : برو اون ور بابا فشاری ....هاا اتسوشی کوننننن برام چی خریدی ؟
اتسوشی: اینا کین *نگاه کردن به مافیا*
همه ی مافیا:😮😮😮
موری : تو نمیدونی ما کی هستیم *تعجب* ... الان بهت میگم
دازای: وای الان گو*ه می خوره
یوسانو: شغال ها را دازای یادش رفت باز سر کوچه عاقبت شدن اینا تو ذهنت را با این آشغالا پر نکن عزیزم
موری : 💔
.....دعوا؟......
موری با لگد در آژانس را باز می کنه
ذهن موری: من در نمیزنم میام با لگد
کونیکیدا : هوشششه مگه اینجا تویله است اینجوری سرت را انداختی زیر داری میای تو ها؟
تاچیهارا: حالا به دل نگیر خوشگله این آدب نداره
کنیکیدا آماده برای جر دادن همشون که یکدفعه در با لگد باز شد و محکم خرد توی صورت تاچیهارا
دازای: ~ ما بر گشتیم~~~~~
اتسوشی: کنیچیواااااا😊
کنیکیدا : هااااااااااااااا🤬🤬 مگه اینجا تویله است همه سرشون را زیر میندازن میان تو
رانپو : برو اون ور بابا فشاری ....هاا اتسوشی کوننننن برام چی خریدی ؟
اتسوشی: اینا کین *نگاه کردن به مافیا*
همه ی مافیا:😮😮😮
موری : تو نمیدونی ما کی هستیم *تعجب* ... الان بهت میگم
دازای: وای الان گو*ه می خوره
یوسانو: شغال ها را دازای یادش رفت باز سر کوچه عاقبت شدن اینا تو ذهنت را با این آشغالا پر نکن عزیزم
موری : 💔
- ۱.۹k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط