{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .تا دهنشو وا می کرد آ

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن .دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد .دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمشاون تو ، قهر کرده و خودشو زده به خواب...این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند، ولی ما رو نمی فهمندو فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنن...........
دیدگاه ها (۱۳)

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

آخرین بحث پارت ۲۱

P. 7 "اون مال منه" 𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'...

ادامه ی پارت ۱۹۵

دوباره پست کردم چون اطلاعات اوسی هام بود دوباره نوشتم سر این...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط