پرید ماه به خوابم نشست در من شب
پرید ماه به خوابم ؛ نشست در من شب
نگاه ڪردمت و چشم بست در من شب
شڪست بغض بزرگم ؛ شڪست در من شب
«شب است در همه دنیا شب است ؛ در من شب
مرا بگیر چنان جفت خویش لب بر لب»
مرا ڪه ترسیده توے خانهے ارواح
بگیر دست مرا توے این سیاهِ سیاه
بهجز ادامهے این عشق ؛ هیچ چیز نخواه
«جلو نرو ڪه به پایان نمیرسد این راه
ڪدام خاطره ماندهست؟ برنگرد عقب!»
پریده است پرنده فقط به قصد سقوط
به ترسهاے تو و قولهاے تا ابدِ …
رها شدن وسطِ دستهاے نابلدِ …
پناهگاه من از روزهاے خوابزده
«ڪه چشمهاے سیاهِ قشنگِ خیسِ بدِ …
ڪه عاشقت شده بودم خلاصه ے مطلب»
نگاه ڪردمت و چشم بست در من شب
شڪست بغض بزرگم ؛ شڪست در من شب
«شب است در همه دنیا شب است ؛ در من شب
مرا بگیر چنان جفت خویش لب بر لب»
مرا ڪه ترسیده توے خانهے ارواح
بگیر دست مرا توے این سیاهِ سیاه
بهجز ادامهے این عشق ؛ هیچ چیز نخواه
«جلو نرو ڪه به پایان نمیرسد این راه
ڪدام خاطره ماندهست؟ برنگرد عقب!»
پریده است پرنده فقط به قصد سقوط
به ترسهاے تو و قولهاے تا ابدِ …
رها شدن وسطِ دستهاے نابلدِ …
پناهگاه من از روزهاے خوابزده
«ڪه چشمهاے سیاهِ قشنگِ خیسِ بدِ …
ڪه عاشقت شده بودم خلاصه ے مطلب»
- ۲۰.۰k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط