باران روانی می کند انسان عاشق را
باران _ روانی می کند انسانِ عاشق را
می پاشد از هم نبضِ سنگینِ دقایق را
باران _ دمادمْ ردّی از خونِ جگر دارد
باران _ همیشه فتنه ی عشقی به سر دارد
باران _ همیشه چتری از تنهایی و درد است
باران _ دلیلِ هق هقِ زن ، زخمی از مرد است
با زنْ درونی هایِ من _ فریادِ خاموشی است
شاید که باران _ بهترین راهِ فراموشی است
با زنْ درونی هایِ من _ صد آسمانْ طوفان
باران بزن ؛ باران بزن ؛ باران بزن ؛ باران
تا کی کویری از عطش در بهتِ چشمانم
بگذار باران ! بر دلم _ منْ خود _ ببارانم
بشکن قُرُق را ای منِ من _ خیسِ خیسم کن
من قطره ام _ شاعرترینْ بارانْ نویسم کن
می پاشد از هم نبضِ سنگینِ دقایق را
باران _ دمادمْ ردّی از خونِ جگر دارد
باران _ همیشه فتنه ی عشقی به سر دارد
باران _ همیشه چتری از تنهایی و درد است
باران _ دلیلِ هق هقِ زن ، زخمی از مرد است
با زنْ درونی هایِ من _ فریادِ خاموشی است
شاید که باران _ بهترین راهِ فراموشی است
با زنْ درونی هایِ من _ صد آسمانْ طوفان
باران بزن ؛ باران بزن ؛ باران بزن ؛ باران
تا کی کویری از عطش در بهتِ چشمانم
بگذار باران ! بر دلم _ منْ خود _ ببارانم
بشکن قُرُق را ای منِ من _ خیسِ خیسم کن
من قطره ام _ شاعرترینْ بارانْ نویسم کن
- ۱۸.۹k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط