{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گفته بودم عاشقم، اما فراموشش کن ای دوست!

من گفته بودم عاشقم، اما فراموشش کن ای دوست!

از عشق اگر یک شعله در من مانده خاموشش کن ای دوست

نشنیده گیر آری اگر از عشق، حرفی با تو گفتم

مُرد آن عروس آرزوها پنبه در گوشش کن ای دوست

من تا سراب عاشقی صد بار از این دریا گذشتم

چون موج از این افسانه بگذر، ترک آغوشش کن ای دوست

می‌خواستم با عشق فرداهای روشن را ببینم

دیگر نگاهم را بگیر از من، سیه‌پوشش کن ای دوست

خط می‌زنم نام تو را از خاطرم، یاد تو را نیز

از من اگر نامی به یادت مانده مخدوشش کن ای دوست

عاشق شدم تا اتفاقی تازه در عالم بیفتد

این اتفاق افتاد، باور کن! فراموشش کن ای دوست

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

چرا برای تو این حرف ساده روشن نیست؛پُر است این چمدان از تو، ...

من بغض سنگینم، سکوتم، تو صدایم باشحرفی بزن! هنگامه ی آوازهای...

نیامدم که بخواهم کنار من باشیمیان این همه بیگانه یار من باشی...

میخواهمت میدانی اما باورت نیستفکری به جز نامهربانی در سرت نی...

گفتاما در شبی این گونه گنگهیچ آوایی نمی آید به گوشگفتمشاما د...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط