هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_15
نکنه کاری کردن؟نکنه علاقه ای به اون حرومی داره؟
مریضیم روز به روز داره بدتر میشه!!
و حالا دارم فکر میکنم اگر فکر هام واقعیت داشته باشه چی میشه؟
هر دوتاشونو اتیش میزدم قطعا همین کارو میکردم!
عصبی پامو روی میز گذاشتم
_ساراا! کدوم گوری دختر بیا اینجا
با لباسای همیشه لختش جلوم ظاهر شد
_مثل آدم لباس بپوش
با عشوه نزدیکم شد
+چشم اهورا جون
عصبی هلش دادم
_چطور باهات رفتار کردم که دیدی میتونی بهم نزدیک بشی؟
خیره شد بهم که عربده زدم:
_تو جز نوکر هیچی نیستی حالا ام گمشو تا حرصمو سرت خالی نکردم هر.زه!
ترسیده از کنارم بلند شد که نیشخندی زدم..
عوضی!از همون روز اول که برای کار اومده بود همش با عشوه سعی میکرد گولم بزنه!
پناه مظلوم اومد روبروم
+ اهورا حوصلم سر رفته!
از سر جام بلند شدم از پله ها بالا رفتم وارد اتاق شدم ..
آیپدم رو از روی میز گرفتم روی تخت نشستم اشاره ای بهش کردم
_کمتر از یکماه دیگه عروسیمونه بچه بیا دکوراسیون اتاقو انتخاب کن!
ذوق زده نزدیکم شد و روی تخت نشست
#پارت_15
نکنه کاری کردن؟نکنه علاقه ای به اون حرومی داره؟
مریضیم روز به روز داره بدتر میشه!!
و حالا دارم فکر میکنم اگر فکر هام واقعیت داشته باشه چی میشه؟
هر دوتاشونو اتیش میزدم قطعا همین کارو میکردم!
عصبی پامو روی میز گذاشتم
_ساراا! کدوم گوری دختر بیا اینجا
با لباسای همیشه لختش جلوم ظاهر شد
_مثل آدم لباس بپوش
با عشوه نزدیکم شد
+چشم اهورا جون
عصبی هلش دادم
_چطور باهات رفتار کردم که دیدی میتونی بهم نزدیک بشی؟
خیره شد بهم که عربده زدم:
_تو جز نوکر هیچی نیستی حالا ام گمشو تا حرصمو سرت خالی نکردم هر.زه!
ترسیده از کنارم بلند شد که نیشخندی زدم..
عوضی!از همون روز اول که برای کار اومده بود همش با عشوه سعی میکرد گولم بزنه!
پناه مظلوم اومد روبروم
+ اهورا حوصلم سر رفته!
از سر جام بلند شدم از پله ها بالا رفتم وارد اتاق شدم ..
آیپدم رو از روی میز گرفتم روی تخت نشستم اشاره ای بهش کردم
_کمتر از یکماه دیگه عروسیمونه بچه بیا دکوراسیون اتاقو انتخاب کن!
ذوق زده نزدیکم شد و روی تخت نشست
- ۱۲۳
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط