داشت میرفت برای چندمین بار همه آمده بودیم دم دربابا
داشت میرفت، برای چندمین بار، همه آمده بودیم دم در، بابا قرآن کوچکش را باز کرد، صورتش سرخ شد،احمد رضا را دوباره بغل کرد و بوسید.احمد رضا که رفت گفتیم چه آیه ای آمد؟گفت: " آیه ای بود که ابراهیم پسرش
را میبرد برای قربانی."
مکث کرد....
صورتش هنوز سرخ بود.
گفت: " این بار آخر است."
شادی روح شهید احمدرضااحدی صلوات...
را میبرد برای قربانی."
مکث کرد....
صورتش هنوز سرخ بود.
گفت: " این بار آخر است."
شادی روح شهید احمدرضااحدی صلوات...
- ۶۴۹
- ۱۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط