{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش،
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست!

من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست...
دیدگاه ها (۲)

قانون پیچیده اے دارندآدمها ڪمے بیشتر ڪہ ماندےکمے بیشتر ڪہ د...

‍ یتیم‌وار نشسته‌ام.. بادستی ستون شده در انحنای چانه‌ای کهآو...

چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود ان...

‍ شعر چشمان مرا خواند ولی پاکش کرددلبری کرد و دلم برد و سپس ...

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم‌ که در آن آینه‌ هم جز ...

جا مانده در میانِ گره‌هایِ کورِ خویشچون جاده‌ای که گم شده بع...

رفتم نظرات چت جی پی تی او از تو مایکت دیدم 🗿از شدت سم ریدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط