{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون
دیدگاه ها (۷۱)

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون!

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کُند مَجنون/دِلَم را دوزخی...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کُند مَجنون ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون!؟ دلم را دوزخی...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کُند مَجنوندِلَم را دوزخی ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کُند مَجنوندِلَم را دوزخی ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط