{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و کافه های غروب را

و کافه های غروب را
باران را
اسب ها و جاده ها را
باید
دنیا را
زندگی را...
و خودم را نیز فراموش کنم...
تو با همه چیز در آمیخته ای!
دیدگاه ها (۲)

عصر یڪ معماست درست مانند یڪ رویاغروب در آن نهفته و شب در ڪمی...

برای کسی دل به دریا بزنید؛که همسفر بخواهد،نه قایق..

مرا جان آن زمان باشدکه تو جانانِ من باشی...

و شب انتظار میمیرددر صبحی که تقدیرش تو باشییاس میروددر سینه ...

و کافه های غروب راباران رااسب ها و جاده ها رابایددنیا رازندگ...

پس با وجود اینکه خودم زخم دارم، چرا باید دیگران را نیز زخمی ...

تو این دنیا من زیاد نتونستم با دوستام وقت بگذرونم یا تفریح ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط