{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و کافه های غروب را

و کافه های غروب را
باران را
اسب ها و جاده ها را
باید
دنیا را
زندگی را
و خودم را نیز فراموش کنم
تو با همه چیز در آمیخته ای!

#رسول_یونان

    ‌ ‌
دیدگاه ها (۰)

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

برای من همیشهادبیات سخت تر از ریاضی بود!منطقی بود که دو ضرب ...

هیچ می‌دانید کار من به کجا کشیده بود؟من مجبور بودم سالگرد رو...

ما بودیم و اندوهی مدام ،که گاه در پسِ تبسمی کوتاه ،از یادمان...

تو این دنیا من زیاد نتونستم با دوستام وقت بگذرونم یا تفریح ک...

سناریو / شوگا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط