{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁵
+ نشستم با گوشیم ور رفتم و داشتم ور میرفتم و عکس هایی که یواشکی از جونگ‌کوک میگرفتم و رو ببینم ولی مطمعنم دیگه قرار نیست اینجوری باشه و همیشه قراره خوشحال باشم و کنارش تا ابد باشم و باهاش تا آخر بمونم:)

"ویو کوک"
_ رفتم تو اتاقم دیدم ات تو گوشیشه؛ چشمم به پاهاش رفت که پوsی صورتیش( خاککک تو سرممم) معلوم بود.... رفتم نشستم روش و گوشیش رو پرت کردم‌ اونور و لباشو بوسیدم؛
آنقدر محکم لباشو میک زدم که کبود کبود بود(او مای گوز🤣🤣)

+ جونگکوکی آروم باش چتعع
_ ببخشید بیب ولی تحمل ندارم

(بسم‌الله الرحمن الرحیم)
" ۴ ساعت بعد"

_ خیلی ت/نگ بود و واقعا دردم گرفت؛ داشت از درد جون میداد رفتم بغلش کردم و بردمش حموم و زیر دوش دلش و ماساژ دادم که دردش کمتر بشه
+ وحشیییی سگگگگگ( هووو گوه نخورااا)
_ چون دل‌درد داشت اینو گفت و به دل نگرفتم ولی جوابشو دادم: چیه توله سگگگگگگ
+ ههههههه به من گفتی توله سگگگگ
_ اره پدرسگگگگ
نویسنده بنده خدا: و این سگ بازی تا زمانی که بخواین ادامه داشت😐
_ ات رو بغل کردم و گذاشتمش رو تخت و خوابیدیم(حال ندارم بنویسم که ملافه رو عوض کرد)
دیدگاه ها (۵)

Part⁴ ...

Part³ ...

part 19مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط