{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁴
+ دیدم تلفنش تموم شد و خداحافظی کرد و منم سریع رفتم سر جام نشستم
_عا بیبی ببخشید کار داشتم
+عیب نداره...
_چیزی شده کوچولو؟
+ نهههههههههههه اصلا( تو ذهنش: بابا حتما داشته شوخی میکرده وگرنه وقتی کسی رو داشته باشه قطعا نمیاد به من پیشنهاد بدههه اخیش) لباشو بوسیدم و بغلش کردم
_ میای بریم خونه من جوجه؟؟؟
+ارهههه ددی جونم
_ با ات سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه خودم ولی قبلش از سوپر مارکت خوراکی خریدم و راه افتادم که بعد ۳۰ مین رسیدم(دقت کردید هیچ وقت بعد یک ساعت به خونه نمیرسن؟🤣) ات رو برای استایل بغل کردم و بردمش خونه: برو بشین تا من خوراکی هارو بریزم و بیام یه فیلم بزارم و بیام توله
+باش ددی؛ چه خونه بزرگی داریییی جونگ‌کوکی
_از الان خونه توهم هست توله من؛ داشتم خوراکی هارو میچیدم تو ظرف که دیدم ات بغلم کرد و منم بوسش کردم

"جونگ‌کوک و ات نشستن خوراکی خوردن و فیلم دیدن و باهم میخندیدن و خوشحال بودن ولی ات خبر نداشت قراره بعد این همه خنده گریه کنه:)‌
جونگ‌کوک: اوخدا نگاش کن چه خوب گول خورده ناناز
دیدگاه ها (۰)

Part³ ...

Part² ...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

شب تولدم پارت 13ات: جونگ چرت و پرت نگو تفنگ تو جیب تو ویو ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط