{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو : عشق پنهان من

سناریو : عشق پنهان من

پارت : ۴۴

پرش به زمانی که هاروکا دزدیده شده بود

هاروکا وقتی بهشون اومد دید توی یک اتاقی هست و برای چند دقیقه گیچ بود و وقتی یادش اومد یکی دزدیده بودش سریع میخواست یلند شه که محکم با زانو خورد زمین و زانوش زخم شد و دید زنجیر به پاش بسته شده بود و دستاشم همینطور و دورش پر جنازه بود ولی چون هارووا زیاد جنازه دیده بود اصلا براش مهم نبود و دید توی اتاق شکنجست و یکی داره با کفش پاشه بلند از پله های اتاق میومد پایین و دید مادرشه
هاروکا : تو حرومزاده اینجا چه گوهی میخوری ؟ ( با اعصبانیت ) که یک دفعه مادرش شلیک کرد به کتفش
مادر هاروکا : خفشو تا که نکشتمت بعدشم تو فراره زمان زیادی اینجا بمونی و شروع کرد به شکنجه کردنش

پرش به یک هفته بعد

هاروکا دیگه کم کم داشت جونشو از دست میداد که دید مادرش یادش رفته زنجیر پاشو ببنده پس سریع فرار کرد و داشت از خونه خارج میشد دید یک کاغذ که توش نوشته بود روش زده بود سفر در زمان روی میز پذیرایه هستش کنجکاو شد و برداشت و فرار کرد و چون ادرس عمارت رو بلد بود خودشو رسوند به عمارت و شروع کرد به در زدن و دید که
دیدگاه ها (۶)

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۴۵ هاروکا شروع کرد به در زدن و د...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۴۶ هاروکا صبح از خواب بلند شد و...

سناریو : عشق‌ پنهان منپارت : ۴۳ همه خوابیدن تا فردا صبح و بع...

سناریو : گربه انسان نما ( درخواستی ) پارت : تک پارتی موضوع :...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۵۱ هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ (...

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲🍷پارت: ۲۸+ کمککک این سگه میخواد منو بخوره ( جیغ ) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط