{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۶

ایزوکو : بچها لطفا بزارید برم نمی خوام بکشمتون

بوبایگاوارا : ایزو چرا مارو ترک کردی من بهت عتماد داشتم

ایزوکو : من دیگه ایزو نیستم اسمم ایزوکو عه فهمیدی

توگا : ایزوکو ما باهم دوست بودیم من هنوز چاقویی که برام با خون خودت درست کردی رو دارم

ایزوکو : دیگه مهم نیست من عوض شدم

بوبایگاوارا : چی داری میگی

ایزوکو : دیگه نمیکشم اول کاچان من رو ول کرد بعد با شماها اشنا شدم بعدش که کاچان رو دوباره دیدم همون بلارو دو بار سر شما ها اوردم بعد باز می خوایید برگردم چه بچه گانه بوف (خندیدن)

بوبایگاوارا : ایزو حالت خوبه؟

توگا : نزدیکش نشو قدتش کل وجودش رو فرا گرفته

*ایزوکو خندید و خندید خونش سمت چپ بدنش رو فرا گرفت چشم سمت چپش کامل مشکی شد می‌خندیدند در حالی که از هردو چشمش اشک سرازیر شد*

ایزوکو : من نمی خوام به کسی اسیب بزنم ، من می خوام همه رو بکشم ، من می خوام به همه اعتماد کنم ، نباید به هیچ کس اعتماد کنم ، همه لیاقت خوبی رو دارن ، هیچ کس لیاقت خوبی رو نداره ، من می خوام همه زنده بمونن ، من می خوام همه بمیرن ، من به همه اسیب زدنم ، همه به من اسیب زدن حالا نوبت اوناست که اسیب ببینن ، نباید بزارم کسی عذاب بکشه ، باید همه رو زجر بدم

بوبایگاوارا : ایزو حالت خوبه

توگا : احساساتش رو هم جمع شده و حالا دیگه نمیتونه کنترلش کنه بخواتر همین قدرتش اون رو تسخیر کرده

بوبایگاوارا : یعنی تمام این مدت داشته زجر می‌کشیده؟

*ایزوکو رو زانوهاش افتاد و دوتا

ایزوکو : کمک خواهش میکنم نمی خوام کسی رو بکشم

بخش تاریک ایزوکو : خفه شو اونا عذابت دادن این همه مدت داشتی از درد قلبت میمردی ولی هیچ کس کمکت نکرد هیچ کس صدای کم خواستنت رو نشنید

ایزوکو : این دروغ کاچان همیشه پیشم بود

بخش تاریک ایزوکو : اره همونی که اول باعث شد خود کشی کنی

ایزوکو : اون منظوری نداشت

بخش تاریک ایزوکو : هر روز سرفه ی خونیت رو قایم میکردی ازش ولی حتی نتونست یه نشانه ی کوچیک پیدا کنه که حالت بده

ایزوکو : چون خودم نزاشتم‌ بفهمه

بخش تاریک ایزوکو : انقدر خودت رو قول نزن هیچ کس دوست نداره هر شب ارزو میکردی همه نابود بشن الان دیگه میتونی

ایزوکو : نه نه نههههههه من این ارزو رو نداشتم من هیچ وقت نخواستم که اون بمیره نخواستم توگا و بچه ها رو بکشم اونا دوستامن من اونارو دوست دارم

بخش تاریک ایزوکو : خودت رو قول نزن کنترل بدنت رو بده به من تا احساس سبکی کنی

ایزوکو : نه اون موقع همه رو میکشی

بخش تاریک ایزوکو : هیی مگه سبکی نمی خوایی اگه این کار رو بکنی دیگه قلبت قرار نیست تیر بکشه سبک میشی

ایزوکو : راست میگی یعنی دیگه درد نمیکشم

بخش تاریک ایزوکو : معلوم که اره

ایزوکو : توگا ، بوبایگاوارا ، کاچان و بچها واقعا ببخشید دیگه تحملش رو ندارم

ادامه پارت بعد 🌙✨️
حرفی نداروم😁
دیدگاه ها (۱۷)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت‌ ۵۵(ایزوکو رفت نشست)...

عرررررر سناریو نمیاددددددد 😭

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۰شیگاراکی : خب همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط