{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهاییم را با تو قسمت می کنم

تنهاییم را با تو قسمت می کنم
سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگین خود بنشانمت
بنشین
غمی نیست حوای من بر من مگیر این خود ستایی را
که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفته ام
تا روشنم شد در میان مردگان همدمی نیست
همواره چون من نه
فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر
آن را در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی شاید و یا شاید
هزاران شاید دیگر اگرچه اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
دیدگاه ها (۲)

...من بدم....تو خوب باشدیگر سراغم را نگیرخودم را جایی در این...

وقتی کلامی را جاری کردی ارتعاشی می‌سازی و ارتعاش تو موجی می‌...

ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﺍﻣﺎﺗﻮﻣﺤﺘﺎﺝﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺑﺎﺷﯽ .ﭼﻘﺪﺭ ...

.بایـد تمامـش کنـمهمـه چیـز راکه نه سـر ِراه تـو باشـم و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط