{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
#شعر #سعدی_شیرازی #نوشته #عاشقانه #غمگین
دیدگاه ها (۰)

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمچه بگویم که غم از دل برو...

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیاییشمع را باید از این خان...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمچه بگویم که غم از دل برو...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی / عهد نابستن از آن به...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی**عهد نابستن از آن به ...

سخت...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم:)

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن بهْ ک...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط