چگونه فکر میکنی پنهانی و به چشم نمیآیی
چگونه فکر میکنی پنهانی و به چشم نمیآیی ؟
تو که قطرهی بارانی بر پیراهنم ، دکمهٔ طلایی بر آستینم ، کتابی کوچکی در دستانم و زخم کهنهای بر گوشهی لبم .
مردم از عطر لباسم میفهمند که معشوقم تویی ، از بازوی به خواب رفتهام میفهمند که زیر سر تو بوده است .
تو که قطرهی بارانی بر پیراهنم ، دکمهٔ طلایی بر آستینم ، کتابی کوچکی در دستانم و زخم کهنهای بر گوشهی لبم .
مردم از عطر لباسم میفهمند که معشوقم تویی ، از بازوی به خواب رفتهام میفهمند که زیر سر تو بوده است .
- ۴.۷k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط