{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگه دوستش داشتید نظر بدین تا پارت بعد هم بنویسم

اگه دوستش داشتید نظر بدین تا پارت بعد هم بنویسم

(پارت یک سر گذشت ):

یک دختر بچه شش ساله ، تنها توی خرابه های توکیو قدم میزد ، با صورتی سرد و خنثی!

پدرش ( کیریو ) با شدت اومد و بازو اش رو گرفت و با داد گفت : فکر کردی داری چیکار میکنی؟

صورت یویی همانطوری بود چون عادت داشت .
کیریو با بیشتر کردن فشار روی بازوی نحیف اش او را تا خانه کشید و به داخل پرتش کرد

خونه شون منزجر کننده بود خراب و داغون و کثیف

یویی هم داخل اتاقش رفت [ درواقع اتاقش یک زیر زمین کثیف بود ] و با تنها عروسکش که پینه زده شده ولی قابل استفاده بود بازی کرد و در همین حین از آن چشم و صورت سرد و خنثی چند قطره اشک اومد . داشت به چند سال پیش فکر میکرد که یک خانواده ی شاد بودنند و همگی در ان می‌خندیدند.
صدای پدر مستش که پشت تلفن داشت با شخصی دعوا میکرد اومد :
آهای!! من میتونم تا چند روز دیگه پولت رو بدم نفهم . فقط یکم دیگه صبر !!

مخاطب :
من چقدر دیگه صبر کنم؟ به خاطر همین بدهی ها و اخلاق گوهت بود که زنت ولت کرد و زندگیت به چوخ رفت

کیریو :
چی زر زدی حرومزاده

مخاطب :
فقط دو روز وقت داری بازنده !

" تماس قعط شد "

کیریو محکم گوشی رو زمین زد و گفت : لعنت بهش !!


یویی روی تخت کهنه اش دراز کشیده بود و تقریبا خواب بود و پدرش هم داشت غرغر میکرد . یویی هنوز عطر ، چهره ، صدا و.... مادرش رو یادش بود که داشت برایش با مهربانی و صدای ابریشمی لالایی میخوند .

《 صبح روز بعد 》

یویی در حال فرار از دو مرد بزرگ سال بود چون دوتا نون رو از یک دکه دزدیده بود .
اون مرد ها گرفتنش و کلی کتکش زدند و آخر سر زخمی و خونی و بدون غذا به خونه رفت و به خاطر همین دوباره از پدرش کتک خورد .
چون عادت کرده بود خودش رفت و جعبه ی کمک های اولیه رو برداشت و زخم هایش رو پانسمان کرد

همینطوری یک سال دیگر گذشت ، یویی هفت سالش بود و وقت مدرسه رفتنش بود اما انها پول ثبت نام او رو نداشتند پس مجبور بود با حسرت به بچه هایی که با لباس ، کیف کفش و.... نو به مدرسه بروند .
او خودش به کتابخانه ها می‌رفت و تقریبا از هر بچه ی هفت ساله ای آگاهی بیشتری داشت .

بچه ها پارت دو داره!

#فیک #مای هیرو #باکوگو #شوتو #انیمه #ناروتو #دکو #فنفیک
دیدگاه ها (۰)

پارت دو ( سر گذشت ) : دیگر هشت سالش بود . وقتی داشت داخل اتا...

سر گذشت( پارت ۳ ) با تمام توان فرار کرد و فرار کرد و فرار کر...

خیلی خوب بالاخره میخوام فیک بنویسم باکودکو نیست ببخشید فعلا ...

بچه ها من😂🙌

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط