Aram
Aram 👍 👌 👏 :
پارت 20
نگار
وقتی بغلم کرد هم از خوشحالی نزدیک بود غش کنم
و هم
دلم می خواستیم زمین باز شه برم توش.
ولی ارمین انگار نه انگار با لبخند داشت از تو آینه بهم نگاهم میکرد😊
با خجالت گفتم :نکن ارمین یکی میاد تو میبینه خوب نیست
ارمین بیخیال گفت :مهم نیست کار خلاف که نمی کنم
زن می دلم می خواد بغلت کنم ، بوست کنم ، اصلا دلم می خواد همین جا لخ...... اخ
ادامه حرفش و با تو دلی که بهش زدم خورد
با غیض گفت :چرا میزنی ؟؟!
من با اخم :کوفت و چرا میزنی ، بی تربیت بی حیا 😡
اونم با لحن شیطونی گفت : مگه چی گفتم
من فقط گفتم...
با کلافگی گفتم :ارمین
اونم با تک خنده گفت جون دل ارمین
چییییییییی
وای باورم نمیشه ارمین به من گفت جون دلم
اخ من قربونت برم که از بس قربون صد قم نرفتی وقتی میکنی هنگ میکنم
همین طوری که منگ حرفش بودم
گفت :هی خانمی کجایی؟
من : هی هیجا
با لبخند داشت نگاهم میکرد
سرم و انداختم پایین
با دستش چونمو گرفت و آورد بالا نگاهش بین لبم و چشمام بود
و آخر رو لبم متوقف شد
سرش داشت هی جلو جلو میومد که یهو
ارمین
لبم ی سانتی لبش بود که با صدای نکره ی عکاس ازش فاصله گرفتم به ناچار
زیر لب گفتم :بر خرمگس معرکه لعنت
ای لعنتی نمی شد دیر بیای من ی لب کوچولو ازش میگرفتم ،اه
همین طوری داشتم غرغر میکردم که با صدای خنده نگار دست از غرغر کردن بر داشتم
با اخم بهش نگاه کردم با حرس گفتم :بخند بخند نوبت گریه هات هم
میرسه اونوقت من می خندم
اونم با خنده گفت :چشم آقا منتظریم
بعد از انجام کارها تو آتلیه که خیلی هم به من خوش گذشت و به ی نون و نوایی رسیدم و نگار هم کلی سرخ و سفید شد
پارت 20
نگار
وقتی بغلم کرد هم از خوشحالی نزدیک بود غش کنم
و هم
دلم می خواستیم زمین باز شه برم توش.
ولی ارمین انگار نه انگار با لبخند داشت از تو آینه بهم نگاهم میکرد😊
با خجالت گفتم :نکن ارمین یکی میاد تو میبینه خوب نیست
ارمین بیخیال گفت :مهم نیست کار خلاف که نمی کنم
زن می دلم می خواد بغلت کنم ، بوست کنم ، اصلا دلم می خواد همین جا لخ...... اخ
ادامه حرفش و با تو دلی که بهش زدم خورد
با غیض گفت :چرا میزنی ؟؟!
من با اخم :کوفت و چرا میزنی ، بی تربیت بی حیا 😡
اونم با لحن شیطونی گفت : مگه چی گفتم
من فقط گفتم...
با کلافگی گفتم :ارمین
اونم با تک خنده گفت جون دل ارمین
چییییییییی
وای باورم نمیشه ارمین به من گفت جون دلم
اخ من قربونت برم که از بس قربون صد قم نرفتی وقتی میکنی هنگ میکنم
همین طوری که منگ حرفش بودم
گفت :هی خانمی کجایی؟
من : هی هیجا
با لبخند داشت نگاهم میکرد
سرم و انداختم پایین
با دستش چونمو گرفت و آورد بالا نگاهش بین لبم و چشمام بود
و آخر رو لبم متوقف شد
سرش داشت هی جلو جلو میومد که یهو
ارمین
لبم ی سانتی لبش بود که با صدای نکره ی عکاس ازش فاصله گرفتم به ناچار
زیر لب گفتم :بر خرمگس معرکه لعنت
ای لعنتی نمی شد دیر بیای من ی لب کوچولو ازش میگرفتم ،اه
همین طوری داشتم غرغر میکردم که با صدای خنده نگار دست از غرغر کردن بر داشتم
با اخم بهش نگاه کردم با حرس گفتم :بخند بخند نوبت گریه هات هم
میرسه اونوقت من می خندم
اونم با خنده گفت :چشم آقا منتظریم
بعد از انجام کارها تو آتلیه که خیلی هم به من خوش گذشت و به ی نون و نوایی رسیدم و نگار هم کلی سرخ و سفید شد
- ۵.۰k
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط