{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(part1)

(part1)
ویو ا.ت
با صدای در از خواب پریدم دیدم مامانمه
م.ا(مامان ا.ت):صبح بخیر عزیزم
ا.ت:صبح بخیر
م.ا:خوشگلم زود آماده شو بیا پایین صبحونه بخور
ا.ت:باشه الان میام
مامانم رفت بیرون منم پاشدم رفتم دستشویی کارایه مربوط رو انجام دادم و لباس
مدرسم رو پوشیدم یه برق لب زدم و رفتم پایین دیدم مامان و بابام دارن صبحونه می‌خورن منم رفتم رو یکی از سندلی ها نشستم
ا.ت:صبح بخیر بابایی
ب.ا(بابای ا.ت):صبح بخیر دختر قشنگم
م.ا:ا.ت عزیزم امروز قراره یکی از دوست های قدیمیم با خانوادش بیان
ا.ت:ساعت چند میرسن؟(با دهن پر)
ا.م:ساعت۶
ا.ت:آها اوکی
لقمه ی آخر هم خوردم و پاشدم رفتم کیفم رو بر داشتم و با مامان بابام خداحافظی کردم
ا.ت:خداحافظ
م.ا:خداحافظ عزیزم
ب.ا:خداحافظ دخترم
رفتم بیرون دیدم رانندم منتظر منه رفتم و سوار ماشین شدم که ماشین حرکت کرد
(پرش به نیم ساعت بعد)
رسیدیم مدرسه پیاده شدم راننده خواست
حرکت کنه که گفت
ا.ت:راستی آقای لی(راننده)برگشتنی میخوام پیاده بیام یکم هوا بخورم نیاز نیست بیای دنبالم
آقای لی:چشم خانم
بعد ماشین حرکت کرد و رفت
رفتم داخله مدرسه و به سمت کلاسم حرکت کردم وقتی وارد کلاس شدم دوست صمیمیم میا اومد پیشم
میا:سلام ا.ت خوبی؟
ا.ت:سلام مرسی تو چطوری؟
میا:عاللییییی
ا.ت:چی شده مگه؟
میا:قراره ی دانش آموز جدید بیاد تازه پسره وقتی رفتم تو دفتر مدیر دیدمش خیلی کراشهههههه
ا.ت:هووووف از دست تو
داشتیم حرف میزدیم که استاد اومد تو و...
دیدگاه ها (۱۱)

(part2)داشتیم حرف میزدیم که استاد اومد و گفت(علامت استاد&)&خ...

لباس ا.ت

های کیوتم قراره چندتا فیک بزارم اولیش هم از کوکی اگر حمایت ک...

عشق مافیا

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط