نگاه...سکوت...آفتاب...پنجره....تو...
نگاه...سکوت...آفتاب...پنجره....تو...
نه ! نثرنیست، نه ! درهم شکسته شاعرِ تو
در آفتاب غزل بارها بخار شده
و باز گریه نموده فقط به خاطر تو
کسی نیامده هرگز برای بدرقهاش
و آب ریخته پشت خودش مسافر تو!
نگاه کن که چه بی ریشه راه افتاده
خلاف حرکت طوفان، گل مهاجر تو
اگر چه نیمهی پنهان ماه تاریک است
همیشه وسوسهانگیز بوده ظاهر تو
شهاب سوخته دل به هر دری زده است
مگر عبور کند روزی از مجاور تو
پلیسها همه در جستجوی خود هستند
که گم شدهست خیابان درون عابر تو ..
نه ! نثرنیست، نه ! درهم شکسته شاعرِ تو
در آفتاب غزل بارها بخار شده
و باز گریه نموده فقط به خاطر تو
کسی نیامده هرگز برای بدرقهاش
و آب ریخته پشت خودش مسافر تو!
نگاه کن که چه بی ریشه راه افتاده
خلاف حرکت طوفان، گل مهاجر تو
اگر چه نیمهی پنهان ماه تاریک است
همیشه وسوسهانگیز بوده ظاهر تو
شهاب سوخته دل به هر دری زده است
مگر عبور کند روزی از مجاور تو
پلیسها همه در جستجوی خود هستند
که گم شدهست خیابان درون عابر تو ..
- ۷.۲k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط