{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«شعر از خودم»

«شعر از خودم»
رفتی و رفت از دست و پا،تاب و توان خویشتن*
از دیده نابینا شدم ، افتاده ام از انجمن*
سرشار بودم از غرور،چون کوه بودم استوار*
رفتی و گشتم خوار و زار،آتش زدی برجان و تن*
هی خون دل سر می کشم،هی ضجه ضجه می زنم*
هی آه و ناله می کنم،یارا چه می دانی ز من*
دریای خون جاری شود،ماه و زمین در هم شود*
طوفان غم سیل آورد، از تو نخیزد یک سخن*
عاشق کشی تا کی بگو،کافر نباشد این چنین*
تا دسته چاقو در جگر، خون می چکاند در کفن*
هر صبح و شب صحرا روم،پیجوی احوالت شوم*
من بی تو می سوزم ولی،رفتی چه آسان از وطن*
لالی ننال از روزگار،این راه و رسم عاشقی است*
معشوق دوری میکند،عاشق خوش از این سوختن*
«قالب شعر غزل ، لطفا نظر دهید»
دیدگاه ها (۱۰۰)

«دو بیتی از خودم»بهار آمد ، نیامد یارِ دل سنگ *دلم خون شد نش...

«شعر از خودم»ای جان جانان جان جان،آمد خبر زان کاروان*شوری به...

«دو بیتی از خودم»دلا بس کن دگر دندان به لب گیر*جوانی ام برف...

«دو بیتی از خودم»اگر دردم تویی،درمان نخواهم *اگر رنجم تویی،آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط