خاله بازی کن به رسم کودکیبا همان چادر نماز پولکیطعم چ
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان
غصه؛ هرگز فرصت جولان نداشت!
خنده های کودکی پایان نداشت...
هرکسی؛ رنگ خودش، بی شیله بود
ثروت هر بچه؛ قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی! باز دستم را بگیر...
مثل تو؛ دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟!!!
هرکجایی، شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
- ۱.۲k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط