{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت

کاش یه مغازه بود... آدم میرفت میگفت:

بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام...

ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟

آقا! این "آرامشا" لحظه ای چند؟

این "بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟

از این "روزایی که بی بغضن" دارین؟

از این "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟

این "شادیا" دوام دارن؟!

کاش یه جایی بود میشد بگی آقا یه "زندگی" میخوام، بی
زحمت جنس خوبش..
دیدگاه ها (۹)

‎خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی

طعم چای ...

حشمت فردوس حرف قشنگی زد!!!گفت:اونایی که فکر میکنن خیلی بزرگن...

....

....

پارت ۲فصل۱ ات همراه کوک از اون کوچه پر از خاطر بد برای ات رف...

رمان نابودی پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط