{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی غمگین ....

شبی غمگین ....
شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد....
دلم در حسرت دیداراو ماند.
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد .....
به من می گفت تنهایی غریب است..
ببین باغربتش با من چه ها کرد..
تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پاکرد ...
او
هرگز شکستم را نفهمید...
اگرچه تا ته دنیا صدا کرد...
دیدگاه ها (۲۹)

پارت سوم..... :)

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط